چو طاهر به ملك سجستان رسيد * قضا بر سرش تيغ برّان كشيد
شد از تخت بر تخته او سُستبخت * حسين ابن طاهر برآمد به تخت
به جاى پدر تكيه زد بر مرام * سجستان شد او را سراسر به كام
به ناگه ز درگه برآمد خروش * كه آمد سپهدار با راى و هوش
خلف ابن احمد شه كينهخواه * سپاهى بياورد بىمر ز راه
حسين ابن طاهر چون آگاه شد * بر او عيش يكباره كوتاه شد
بفرمود دروازه بستند زود * به برج و به باره برآمد چو دود
دليران شهرى به بسته ميان * پى رزم بر كف گرفته سنان « 1 »
[ 53 الف ] وزان رو خلف چون دمنده نهنگ * بيامد به دروازهء شهر تنگ
به سختى برآمد يكى كارزار * تو گفتى كه شد نفخ صور آشكار
ز بس كشته گرديد از دو گروه * درى شهر از كشته شد همچو كوه
به يك ماه بُد روز و شب جنگ و جوش * زمين در تزلزل فلك در خروش
چو آمد به تنگى مضيق حصار * حسين ابن طاهر يكى نامدار
فرستاد نزديك منصور شاه * كه هستم من از جان تو را نيكخواه
امانم بده تا بيايم برت * پرستش كنم پيش تخت و درت
چو بشنيد سالار ساماننژاد * فرستاد پيكى به مانند باد
همه آل طاهر به وفق مرام * بياورد در نزد خود شادكام
سپهبد خلف شد از اين حكم شاد * به اورنگ فرماندهى تكيه داد
سجستان برآراست چون نوبهار * به انصاف و عدل و دهش شهريار
به شاهى به سر برد چون سال چند * بشد شاه منصور از آن دردمند
از آن رو كه وجه تقبّل به شاه * نمود « 2 » آن سپهدار با دستگاه
سجستان چه آمد به فرمان او * بپيچيد از راه پيمان او
هامش
( 1 ) . در متن بر بالاى « سنان » واژهء « كما » نوشته شده كه نشان مىدهد شايد شاعر قصد داشته به جاى « سنان » از « كمان » به عنوان قافيه استفاده كند .
( 2 ) . شايد : نداد .