حسين ابن طاهر طلب كرد شاه * كزين در بِبَر لشكر كينهخواه
[ 53 ب ] خلف را به زودى بگير و ببند * به نزد من آور تن مستمند
حسين ابن طاهر بشد شادمان * برآراست لشكر چو « 1 » باد دمان
همى رفت تا نزد دريا كنار * سپاه فزونتر ز انجم شمار
ز دوشمن خبردار چون شد خلف * ز كينه همى سود كف را به كف
يكى قلعه بودش سر اندر سماك * به اوجش برآورده از روى خاك
زده ابرها خيمه بر دامنش * ستاره نگشتى به پيرامنش
كه بُد نام او دژ حصار درك * بُنش بر سمك كنگرش بر فلك
در آن قلعه بُد مهمتر بىمثال * به پيكار و رزم عدو هفت سال
خبر يافت سالار توران زمين * كه نبود حسين مرد پيكار و كين
به نزد على ابن سمجور كس * فرستاد و گفتا تو را دسترس
بود فتح اقليم زابلستان * چو هستى سرافراز گرد و جوان « 2 »
ز ملك خراسان سپه بر گزين * بِبر با خود اى مرد باآفرين
به تاراج او ملك بگشاى دست * بكن قلعهء درك با خاك پست
على ابن سمجور از حكم شاه * بيامد به زابلستان كينهخواه
چو محكم بُد از روزگار سلف * بناى موالات او با خلف
[ 54 الف ] به نزدش رسولى ز راه و داد * نهانى فرستاد و پيغام داد
كه از بهر عذر من اى كامكار * گذر كن به جاى دگر زين حصار
چو اين حصن ما را درآيد به چنگ * نجويم از آن بعد پيكار و جنگ
كشم زين ولايت به توران سپاه * پس از من تو از دوشمنان كينه خواه
يكى قلعه در سيستان بود طاق * كه كيوان به اوجش بُدى چون رواق
چو سنگى شدى از فرازش رها * شكستى سر مه پس از قرنها
هامش
( 1 ) . م : چون .
( 2 ) . ابتدا « جها » نوشتهاند و سپس آن را خط زده و بالاى آن « جوان » افزودهاند .