تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
چه او نظم مشهور افواه گشت * از آن نامبردار آگاه گشت ز دينار مسكوك احمر سه صد * كه بودى پسنديدهء نيك [ و ] بد به نزدش نگشتم اگر فيض‌ياب * مرا كرد اكرام آن كامياب به تاريخ سيصد و پنجاه و پنج * خلف او خداوند ديهيم و گنج خردمند چون بدر روشن‌دلى * ز جان دوستدار نبّى و ولى چو فرزانه بد عاقل او شاه بود * ز امر و ز نهى حقّ آگاه بود خزاين چو پُر ديد از سيم و زر * در اين فكر شد شاه والاگهر كه دهر سپنجى ندارد ثبات * چه شد شربت مرگ هر ذىحيات « 1 » به عزم حرم شاه كسرى نشان * ميان بست روشن‌دل و شادمان [ 51 ب ] ز خويشان يكى مرد طاهر به نام * كه والانسب بود و عالىمقام به جاى خود او خسرو پاك‌دين * به زابلستان ساختش جانشين به او گفت اى مرد بسيار هوش * به اقوال اندر به من دار گوش به شاهى تو را ساختم سرفراز * كه چون بازگردم ز راه حجاز سپارى مرا كشور و تخت‌گاه * فزونى نجويى نگردى ز راه يكى عهد طاهر به او شاه بست * كه هرگز نيارم به عهدت شكست پس آن‌گاه آن مهتر كامكار * به عزم زيارت برآراست كار به اسباب شاهى شه سرفراز * قدم كرد از سر به راه حجاز چو آورد حجّ و مناسك به‌جا * روان شد به طوف شه اصطفا محمّد كه عرش و زمين و سما * شد از فرع نور مبينش بنا گر آن شه نمىزد به هستى قدم * نمىگشت ايجاد لوح و قلم شد از خاك‌بوس شه انس و جان * به كسرى و قيصر تفاخركنان ز روى شعف نقد جانش به كف * شرف يافت از خاك پاك نجف به درگاه شاه ملك پاسبان * ولىّ خدا شافع انس و جان
هامش
( 1 ) . م : ذيحيوت .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 92 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل