صورت حالات و كيفيّت احوال شهريار كامكار امجد ملك خلف ابن احمد « 1 »
برآمد چون زين داورى سال چند * خلف ابن احمد بشد ارجمند
كه احمد نبير دو فرخنده شاد * بد از عمر [ و ] و يعقوب زرّينكلاه
خلف چون برآمد به تخت شهى * بر آن جمع شد لشكرى و رهى
بشد خطبه و سكه بر نام او * حرون « 2 » توسن آرزو رام او
[ 51 الف ] ز آشوب بدخواه زابل زمين * برآسود از عدل او پاكدين
پسنديدى او مرد صاحبجلال * به خدمت نديمان صاحبكمال
به ارباب نظم و به اصحاب فضل * زر و سيم و گوهر همين كرد بذل
چنين گفت داناى شيرين كلام * ابو الفتح بُستى كه بودى به نام
كز آوازهء جود آن ارجمند * به مدحش شد آن شاه را بيت چند
به اين قصد كآيم برى نامور * رسانم بيان خود اندر نظر
هامش
( 1 ) . صبورى و ناصح جزئيّات مربوط به دست به دست شدن قدرت در فاصلهء ميان ليث بن على تا ملك خلف را تا اندازهاى زياد حذف كردهاند . براى اين جزئيّات ، البتّه مراجعه به متون تاريخى از قبيل تاريخ سيستان و تاريخ بخارا و زين الاخبار و ديگر متون ضرورى است . خلف پس از قتل پدرش احمد ، در سال 352 ق ، به اميرى رسيد وى اميرى سخاوتمند و دانشدوست و به نوشتهء متون ، البتّه گاه ، سنگدل بود .
در اواخر حكومت او ( 393 ق ) غزنويان با او درافتادند و خلف پس از ايستادگى بيهوده ، سرانجام خراجگزار آنان شد . ( تاريخ سيستان ، صص 346 - 347 )
( 2 ) . م : هرون .