تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
فرستاد آن را به دار السّلام * كه آنجا نيابت كند شادكام جهاندار از كشور نيمروز * چو خورشيد گرديد گيتىفروز سپاهى برآراست بيش از شمار * كزان خيره شد ديدهء روزگار دل از بخت مسرور دور از نفاق * روان شد به سوى بلاد عراق چو از مقدم خسرو تاجدار * به قزوين و رى شد خبر آشكار بزرگان كه بودند با احترام * كه جستى تفوق به هم بهر نام ز شادى سر از پاى نشناختند * به دربار او زود بشتافتند نمودند رسم ادب آشكار * ستايش گرفتند بر شهريار كه ما شاه را سربه‌سر بنده‌ايم * به آواز جود تو دل‌زنده‌ايم چه اندازهء قدرشان را شناخت * فراخور جهاندار هريك نواخت به قزوين درآمد سر پر نشاط * بگسترد در شادمانى بساط [ 41 ب ] چو آن ملك دلخواه مضبوط ساخت * همهء كار شاهيش مربوط ساخت از آنجا به رى شد شه كامكار * برآسود يك چند در آن ديار دل دردمندان ز غم شاد كرد * خرابى آن مُلك آباد كرد قضا را در اين وقت والى فارس * بشد با خداوند خود ناسپاس برون رفت از حكم و فرمان شاه * ز ناسازى بخت گم كرد راه محمّد ورا نام و ليثش « 1 » پدر * نگفتند او را نسب بيشتر خود از جانب عمرو آن بىوفا * در آن سرزمين بود فرمانروا چو آگاه شد عمرو والانژاد * سپاهى برآراست مانند باد به تن زورمند و به دل جنگجو * سوى كشور فارس بنهاد رو قضا هم‌عنان و قدر پيشرو * دويدى چو شاطر ظفر در جلو چو آگاهى آمد به آن ناسپاس * بلرزيد بر خود ز جُبن و هراس چو ناچار بود از پى نام و ننگ * كمر بست از بهر پيكار و جنگ
هامش
( 1 ) . تاريخ سيستان ، ص 236 : « ولايت فارس عمرو ، محمّد بن الليث بن روح را داد . »