به رزم شهنشاه بنمود ميل * كه بندد به مشت خسى راه سيل
ندانست آن ابتر تيرهروز * كه در جنب خورشيد گيتىفروز
سها را چقدر است نور و ضياء * كه يا رد بر مهر رخشان بهاء
[ 42 الف ] گوزنى كه باشد اجل رهبرش * برد تا كمينگاه شير نرش
چو برهم رسيدند هردو سپاه * دليران ز هرسو شدند رزمخواه
غوِ كوس بر شد به چرخ فلك * تپان « 1 » گشت از سم اسبان سمك
دليران نامآور جنگجو * به پيكار با هم نمودند رو
يكى بحر خون گشت آن پهندشت * تو گفتى نم خون ز ماهى گذشت
چو از هردوسو رزم و كين شد درشت * عدوى شهنشاه بنمود پشت
دوان از عقب لشكر تيز چنگ * چنان كز پس صيد جنگى پلنگ
گرفتند و كشتند و كردند بند * به اقبال آن خسرو ارجمند
بر آن نامور شاه گردون اساس * دگر باره شد فتح ، اقليم فارس
وزان پس به شيراز آورد رو * سرافراز فيروز ديهيم جو
به شادى چو يكچند در آن ديار * برآسود شاهنشه كامكار
ز دينار مسكوك رايج سه صد * كه صرّاف ديدش ز هم نيك و بد
به پنجاه من مشك و پنجه عبير * مرتب نمود آن شه شهرگير
دو هموزن اين هردو عود و قمار * سه صد طاقه جامه به نقش و نگار
سه صد ظرف مجموع از سيم و زر * سه صد چارپا بهتر از يكدگر
[ 42 ب ] به نزد موفّق فرستاد زود * به تجديد او را ستايش نمود
كه او با خليفه برادر بدى * به هركار دستور و ياور بُدى
به تاريخ هشتاد و يك با دو صد * سران خراسان ز روى حسد
ز عمّال عمرو آن شه پاكزاد * به نزد خليفه بِبردند داد
كه ويران شده ملك از نزل او * ز مرز خراسان بكن عزل او
هامش
( 1 ) . م : طپان .