تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
برون رفته از راه مهر و وفا * ضميرش ندارد نشان صفا بگفتا اگر قبل بستودمش * ولى حاليا عزل فرمودش به بالاى منبر به ليل و نهار * نمايند ذّمش همه آشكار از آن پس يكى مرد صاحب‌هنر * مسمّى به صاعد محمّد پدر به حكم خليفه به او گشت امر * كه لشكر كشد از پى كين عمرو چو بشنيد آن هم سپاه گشن * برآراست از مردم تيغ‌زن چه برهم رسيدند هردوگروه * پر از نعره شد دشت و صحرا و كوه ز ناليدن كوس خارا شكاف * تزلزل در افتاد در كوه قاف برآمد چنان آتش كارزار * كه بر چرخ بهرام مىزد شرار ز دل‌ها برون رفت آيين مهر * جفاجوى گشتند چو دور سپهر [ 43 الف ] برآمد چكاچاك شمشير تيز * برآورد از سروران رستخيز ز بس كشته زان خيل انبوه شد * سر دشت از كشته چون كوه شد چه از بخت وارون در آن رزمگاه * شكست اندر آمد به زابل سپاه ز آسيب دشمن به چندين هراس * گريزان برفتند در راه فارس موفق چه فتح سپاهش شنيد * در آرزو ديد بر كف كليد سپاهى بياراست همچو پلنگ * ره فارس بر عمر بگرفت تنگ چه آگاه شد شاه كسرىنژاد * سوى سيستان با سپه رو نهاد از آنجا به سوى خراسان زمين * عنان پيچ گرديد دل پر ز كين قضا را يكى مرد ، رافع به نام * كه بودى به رزم و جلالت تمام ز حكم خليفه به پيچيده سر * شده حكمران اندر آن بوم و بر دلش گشت از خوف او پر نهيب * ندانست از هم فراز و نشيب چو آشوب و پيكار بسيار شد * سپهدار رافع گرفتار شد به حكم شه او را نمودند بند * به بغداد بردند دل پر گزند از آن خاطر معتضد گشت شاد * ستايش همى كرد بر عمرو ياد
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 74 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل