رود مهر عمرش به چاه افول * شود گلشن شادمانى ذبول
رخ ارغوان زعفرانى شود * بهار نشاطش خزانى شود
برادر دو تن داشت كهتر به سال * كه بودند دانادل و بىهمال
نخست عمرو بود او خداوند بخت * كه زينت ز او يافت ديهيم و تخت
دويم را از ايشان على نام بود * كه مردى سرافراز و باكام بود
طلب كرد عمرو و برِ خود نشاند * به پندش سخنهاى شايسته راند
به او گفت اى مرد گردنفراز * مباد از وجودت جهان بىنياز
شود ربع مسكون به فرمان تو * نهپيچد فلك سر ز پيمان تو
كشد رايض حكمت اى پاكدين * حرون « 1 » توسن چرخ در زير زين
تو را شاهد ملك زيبد به بر * كه دارى ز ساسان گرامى گُهر
[ 40 الف ] پس از يزدجرد آن جهان شهريار * عروس شهى شد به بيگانه يار
نشد با نياكان ما بخت يار * نكرديم نام و نسب آشكار
مرا چون عنايات حقّ يار شد * همان اختر خفته بيدار شد
عروس ممالك دگر ره ز مهر * بر اولاد ساسان برافروخت چهر
به مردانگى در صف كارزار * نژاد و گهر ساختم آشكار
به فرزانگى بودمى ساليان * به اورنگ فرماندهى كامران
فلك نوبت من كنون در نوشت * سرير شهى باز نو از تو گشت
ز بعد من اى گرد فرخندهبخت * مبارك بود بر تو اين تاج و تخت
چه خواهى كه ملكت بود پايدار * خداترس را بر رعيّت گمار
چنان زيست كن با رعيّت به داد * كه خوابند شب از تو خشنود و شاد
ندارى ز بهر طمع كس به رنج * كه شه را بود نام بهتر ز گنج
به داد رعيّت به انصاف رس * بترس از خداوند فريادرس
مناسب در اينجا نمود اين مقال * كه فرمود داناى صاحب كمال
هامش
( 1 ) . م : هرون .