تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
بر آن بوم و بر زار بايد گريست * كه فريادرس را ندانى كه كيست چه اين گفت پوشيد چشم از جهان * كه بگشايد اندر رياض جنان [ 40 ب ] چو يعقوب بگذشت از تاج و گاه « 1 » * سرافراز عمرو آن شه نيك‌خواه به جايش به تخت شهى برنشست « 2 » * به بذل زر و سيم بگشاد دست رسوم سخا و كرم تازه كرد * جهان را ز نامش پرآواز كرد چو بودى هه ساكنان ديار * هواخواه شاهان جَم‌اقتدار كمر تنگ بستند در خدمتش * ستاينده گشتند بر دولتش وجوه دنانير شد فيض‌ياب * به نام همايون آن كامياب به بالاى منبر از آن پاكزاد * خطيبان به نيكى نمودند ياد يكى عرض كرد آن شه با نسب * به نزد خليفه ز روى ادب كه من بندهء فرّ و بخت توام * پرستندهء تاج و تخت توام كنون شاهد مملكت را به بر * گرفتم به اقبالت اى نامور به احسان و لطف تو پا بسته‌ام * تو را ملجأ خويش دانسته‌ام به هر چيز فرمان دهى آن كنم * به حكم تو جان را گروگان كنم خليفه چو مضمون آن نامه ديد * چو گُل از نسيم سحر بشكفيد دَرِ مكرمت بر رخش باز كرد * به منشور شاهى سرافراز كرد به او داد ملك عراق عجم * همه كشور فارس بىبيش‌وكم [ 41 الف ] ز بغداد و ملك خراسان تمام * رقم كرد بر نام آن نيك‌نام ز مضمون منشور ، آن ارجمند * برافراخت تارك به چرخ بلند يكى مرد داناى صاحب‌هُنر * كه بودى مسمّى به نام پدر به عبد اللّه « 3 » مشهور آن نامور * به نزد سرافراز صاحب‌هنر
هامش
( 1 ) . يعقوب در جندى شاپور بيمار شد و به سال 265 ق در اين شهر درگذشت : تاريخ سيستان ، ص 233 . ( 2 ) . در سال 265 ق ( همانجا ) ( 3 ) . بنابر نوشتهء تاريخ سيستان ، عمرو « عبد اللّه بن طاهر را خليفت خويش كرد بر بغداد و خلعت داد و آنجا فرستاد اندر صفر سنهء ستّ و ستّين و مايتى . » ( ص 235 )
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 71 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل