بر آن بوم و بر زار بايد گريست * كه فريادرس را ندانى كه كيست
چه اين گفت پوشيد چشم از جهان * كه بگشايد اندر رياض جنان
[ 40 ب ] چو يعقوب بگذشت از تاج و گاه « 1 » * سرافراز عمرو آن شه نيكخواه
به جايش به تخت شهى برنشست « 2 » * به بذل زر و سيم بگشاد دست
رسوم سخا و كرم تازه كرد * جهان را ز نامش پرآواز كرد
چو بودى هه ساكنان ديار * هواخواه شاهان جَماقتدار
كمر تنگ بستند در خدمتش * ستاينده گشتند بر دولتش
وجوه دنانير شد فيضياب * به نام همايون آن كامياب
به بالاى منبر از آن پاكزاد * خطيبان به نيكى نمودند ياد
يكى عرض كرد آن شه با نسب * به نزد خليفه ز روى ادب
كه من بندهء فرّ و بخت توام * پرستندهء تاج و تخت توام
كنون شاهد مملكت را به بر * گرفتم به اقبالت اى نامور
به احسان و لطف تو پا بستهام * تو را ملجأ خويش دانستهام
به هر چيز فرمان دهى آن كنم * به حكم تو جان را گروگان كنم
خليفه چو مضمون آن نامه ديد * چو گُل از نسيم سحر بشكفيد
دَرِ مكرمت بر رخش باز كرد * به منشور شاهى سرافراز كرد
به او داد ملك عراق عجم * همه كشور فارس بىبيشوكم
[ 41 الف ] ز بغداد و ملك خراسان تمام * رقم كرد بر نام آن نيكنام
ز مضمون منشور ، آن ارجمند * برافراخت تارك به چرخ بلند
يكى مرد داناى صاحبهُنر * كه بودى مسمّى به نام پدر
به عبد اللّه « 3 » مشهور آن نامور * به نزد سرافراز صاحبهنر
هامش
( 1 ) . يعقوب در جندى شاپور بيمار شد و به سال 265 ق در اين شهر درگذشت : تاريخ سيستان ، ص 233 .
( 2 ) . در سال 265 ق ( همانجا )
( 3 ) . بنابر نوشتهء تاريخ سيستان ، عمرو « عبد اللّه بن طاهر را خليفت خويش كرد بر بغداد و خلعت داد و آنجا فرستاد اندر صفر سنهء ستّ و ستّين و مايتى . » ( ص 235 )