بلاد خراسان و تورانزمين * به او داد منشور و كرد آفرين
[ 43 ب ] بفرمود تا نام آن بر علم * نمايند تحرير اهل قلم
دگرباره مُلك خراسان تمام * درآمد به فرمان او شادكام
فرستاد بس تحفه بيش از حساب * به نزد موفّق شه كامياب
از آن پس يكى معتمد از سپاه * برافزود قدرش ، جهاندار شاه
محمّد به نام و بشيرش پدر * نژادش نگفتند ازين بيشتر
به تسخير امصار تورانزمين * فرستاد و بر وى نمود آفرين
ز اولاد سامان يكى نامدار * در آن سرزمين بود فرمانگذار
سماعيل بن احمد او را به نام * به افواه خواندى همه خاص و عام
به تورانزمين شاه بيداد بود * به پيكار و كين سخت بنياد بود
كه اولاد سامان ز بهر حسب * به بهرام چوبين رساندى نسب
سپاهى برآراست آن نامدار * نمودند از آب جيحون گذار
دو لشكر چو باهم برابر شدند * دليران صفآراى لشكر شدند
ز خون دشت كين شد چو درياى آب * سر پهلوانان در او چون حباب
در آن جنگ شد كشته ابن بشير * كه در رزم و كين بود چون شرزه شير
سپاهش چه گشتند واقف ز كار * عنانپيچ گشتند از كارزار
[ 44 الف ] ز بيم مخالف به بيراه و راه * همى درنوشتى به شام و به گاه
به دربار سالار باز آمدند * به بيچارگى چارهساز آمدند
به عرضش رساندند احوال خويش * ز لطفش بجستند آمال خويش
غمين شد سرافراز از اين گفتگو * به پيكار بدخواه شد رزمجو
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: صبورى
ص٧٥