بدادش به هديه به شاه حبش * دل نامور شد به شهنامه خوش
[ 38 ب ] نوشتند او را به لفظ عرب * به امر نجاشى عالىنسب
از آنجا ببردند در هندوان * جهانگرد مردان روشنروان
كنون هست او نامه در هند و سند * نوشته به قرطاس چينى پرند
فرستاد يعقوب مردى چو باد * كه آورد آن نامهء بانژاد
لُغت پهلوى بود و خط پهلوى * به تجديد دادند او را نوى
به فرمان شاهنشاه « 1 » فارسى * نوشتند خط و لغت فارسى « 2 »
خردمند فردوسى پاكزاد * كه چون او سخنگو ز مادر نزاد
اگرچه نباشد خردآفرين * سخنآفرين شد بر او آفرين
به فرمان محمود شاه گزين * نمودش به نظمِ چو درّ ثمين
كتابى چو شهنامه در روزگار * نباشد به نزد شهان باوقار
من ناتوان هم به فرمان كى * سر مهتران خان فرخندهپى
محمّد ملك ناصر او كان جود * كه كيوان برد پيش بختش سُجود
سليمان والانژادش پدر * مهى سيستان خان كسرىگُهر
حسين خان و محمود شاهش نياست * نسب از دو جانب گرامى كِراست
به تجديد نظمى نمودم بيان * اگرچه نباشد به خورد شهان
[ 39 الف ] اميدم كه هركس ز اهل خرد * چو از استعارات او بر خورد
به اغماض كوشد كه بىعيب كس * نباشد به جز پاك يزدان و بس
الهى به عزّ تو اى كردگار * به نورى كزان شد جهان آشكار
كه اين نورس بوستان كيان * شود بر مُرادات خود حكمران
چو اجداد نامى شود ارجمند * به تدبير و جود و به راى بُلند
هامش
( 1 ) . شايد : « شاهنشهه » .
( 2 ) . اين روايت دربارهء يعقوب قابل تأمّل است . آنچه تاريخ سيستان بدان اشاره مىكند ، دستور يعقوب براى سرودن شعر به زبان پارسى بوده است . ( صص 209 - 213 ) . [ اين شعر نقص قافيه دارد . ( ج . م ) ]