تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
جهان دارد اين‌گونه بسيار ياد * بميرد هر آن‌كس ز مادر بزاد خبر داد فرزانه داناى پير * كه يعقوب شايسته بد بر سرير بسى زيرك و عاقل او شاه بود * خردمند و جوّاد و آگاه بود بدادى به اسبان لشكر مدام * عليقش ز سركار خود بالتّمام يكى تخت چوبينه بودش بُلند * نشستى بر آن مهتر ارجمند به اسباب لشكر نمودى نظر * ز مهتر ز كهتر ز والاگُهر پسنديده نبود آنچه اندر خورَش * بدادى ز خود در زمان بهترش ز مردان جلد دلاور هزار * بفرمودهء نامور شهريار به دوش هريكى را عمودى ز زر * كه بودى ز خورشيد تابنده‌تر [ 38 الف ] كه وزنش به مثقال بودى هزار * ندانست كس سرّ او آشكار ز نُقره بدين‌سان هزار دگر * به دوش دليران پرخاشخر هر آن چيز بگرفتى از كشورش * بدادى همان لحظه بر لشكرش سياست نمودى به اندك گناه * نپيچيدى از راستى هيچ‌گاه پسنديده اطوار آن بىشمار * به آنجا نمودم سخن اقتصار چنين گفت راوى ز قول سير * كه يك روز يعقوب عالىگُهر طلب كرد يك سر همه موبدان * جهانديده مردان روشن‌روان به ايشان چنين گفت او نيك‌پى * بخواهم كه تاريخ شاهان كى كه هستند يك سر نياكان من * جهاندار شاهان و پاكان من ز عهد كيومرث تا اين زمان * نمايند يك‌يك به نام و نشان چنين گفت داننده [ اى ] ز انجمن * كه اى شاه با دانش و رايزن پس از يزدجرد او شه [ تيره ] « 1 » و بخت * كه بيگانه شد صاحب تاج و تخت كتابى كه تاريخ شاهان كى * ز عهد كيومرث تا عهد وى بُد از گنج آن برد ز اهل حجاز * يكى مرد آن نامهء رزم‌ساز
هامش
( 1 ) . م : « او شه و بخت » .