نهضت ملك يعقوب با لشكرش به جانب بغداد به محاربه با خليفه و بىنيل مقصود بازگشتن
به آهنگ تسخير دار السّلام * برآورد شمشير كين از نيام
[ 36 ب ] چو آگاهى آمد زىِ معتضد * ز دم سردى دهر شد منجمد
بفرمود منشور مُلك عجم * نويسند بر نام فرزند جم
كه ملك خراسان و مازندران * بدادم تو را از كران تا كران
فرستاده آمد به اصطخر زود * بر تخت شاه و پرستش نمود
به او گفت سالار گردنفراز * به اينها نگردم من از راه باز
فرستاده برگشت و هرچيز ديد * بر معتضد كرد گفت و شنيد
خليفه برآشفت و شد كينهخواه * به درگاه خود خواند يكسر سپاه
برادر طلب كرد و گفتا بُرو * از اين در به رزم جهاندار ، تو
كه كسرىنژاد است و والاگهر * مبادا كه بر ما رساند ضرر
سپاهى فزونتر ز چون و ز چند * ببر هركه باشد به رزمت پسند
موفق چو بشنيد پرداخت جاى * به زودى به اسب اندر آورد پاى
روآرو برآمد ز دار السّلام * سمك شد ضبان و فلك مشك فام
همين رفت با لشكر بىكران * چو جوشنده درياى مازندران