تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
به هم چون « 1 » رسيدند هر دو گروه * كشيدند صف از دو سو چون دو كوه دو لشكر تبيره‌زنان از دو سوى * رسانده به گوش فلك هاى و هوى [ 37 الف ] غريويدن كوس و بانگ يلان * تزلزل درافكند در آسمان سه روز و سه شب رزم و پيكار بود * ز خون دشت آورد گلنار بود موفق سِيّم روز شد چاره‌گر * پى ننگ و ناموس و نام و گهر چو دانا پى چاره يازيد دست * به يعقوب از آن چاره آمد شكست ز رزم و ز آويز برتافت روى * بيامد سوى سيستان پوىپوى نياسود و نگشاد بند از ميان * يكى لشكرى همچو شير ژيان ز ملك خراسان و مكران « 2 » زمين * بياراست آمد سرى پر ز كين شمار سپاهش ز اختر فزون * ز تعداد آن عقل گشتى زبون در آن راه يعقوب شد خسته‌تن * طبيبان به نزدش شدند انجمن از آن شد خبر چون به دار السّلام * خليفه به دست يكى نيك‌نام فرستاد منشور اصطخر باز * به نزديك گردن‌كش رزم‌ساز ز بغداد او مرد صافى ضمير * بيامد به نزد شه شهرگير چو آمد خبر يافت زان شهريار * چنان خسته بنشست بر جاى بار پيازى و نانى و شمشير ، تند * بر خود نهاد و فرستاده خواند « 3 » چو آمد به او گفت اى نيك‌خوى * پيامم ببر با خليفه بگوى [ 37 ب ] كه الحال رنجورم و خسته‌تن * اگر زانكه پيچم سر اندر كفن تو رستى ز پيكار شمشير من * ز نيروى گرز جهان‌گير من و گرنه من اين تيغ در صبح و شام * زنم تا ستانم از آن تو كام اگر باب نصرت تو را گشت باز * بسازم به اين نان خشك و پياز فرستاده بشنيد و شُد در گداز * به زودى به بغداد گرديد باز به نزديك بغدادش آمد خبر * كه پژمرده گشت او كيانى شجر
هامش
( 1 ) . م : چو . ( 2 ) . بخش جنوبى بلوچستان . ( 3 ) . شايد : « خوند » .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 66 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل