تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
سپاهش چو دريا درآمد به جوش * همى كر شُد از نالهء ناى گوش روان شد سپه هر طرف فوج‌فوج * چو دريا كه بادش درآمد به موج سپاهى به نيرو چو البرز كوه * كز ايشان شدى دشت و هامون ستوه [ 34 ب ] ز ملك خراسان به مازندران * شتابان چو شير و چو ببر دمان سپهبد چو آمد به سارى « 1 » ز راه * به نزد حسن شد و جز آن سپاه ز اسباب جنگى و مردان كين * سيه كرد يكسر سراسر زمين سپاهى برانگيخت از ديلمان * فزون‌تر ز مور و ملخ در جهان به سارى رسيدند هر دو گروه * به هم چون دماوند و البرز كوه كشيدند صف از دو رو بهر جنگ * دليران پى جستن نام‌وننگ غو كوس برخاست « 2 » از پشت پيل * زمين گشت جوشنده چون رود نيل تو گفتى كه گوش فلك گشت كر * زمين گشت زير و سمك بر زبر دليران گردنكش از هر دو سوى * پى رزم جستن شده كينه‌جوى به نيروى بازو عمودى گران * فروريخت بر خاك مغز سران ز شمشير غلطان سرى پر ز كين * به مانند گوئى به روى زمين شد از گرد اسبان رويينه‌سُم * مه و مهر رخشنده بر چرخ گم درخشيدن تيغ در رزم‌گاه * نمودى چو ابر از غمام سياه چو بگشاد بال از دو سو پر تير * شد از خون گردان زمين آبگير ز بس خون روان از بر و يال شد * زمين سربه‌سر كاغذ آل « 3 » شد [ 35 الف ] سپهدار زابل چو شير ژيان * گرفته به كف نيزهء جان‌ستان بجنبيد از جاى در قلب‌گاه * دها ده برآمد ز گردان شاه چو ديلم سپه آن‌چنان يافتند * به يكباره از رزم برتافتند گريزان به هرجانبى چاره‌گر * ز پيكار آن شرزه شيران نر
هامش
( 1 ) . م : يسارى . ( 2 ) . م : برخواست . ( 3 ) . كاغذ سرخ .