تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
روان شد سوى بلخ نامى به كين * تهى كرد از خصم او سرزمين [ 33 الف ] سر كج‌روان را ز تن دور كرد * به بىچاره از ماتمش سور كرد از آنجا به كابل سر پرشتاب * روان گشت سالار گردون قباب بر آن بوم و بر آتشى برفكند * كه تفّش برآمد به چرخ بلند گشادند يكسر به زارى زبان * كه بر ما ببخش اى شه مهربان نبايد كه شستن ز انصاف و داد * چو هستى سرافراز و كسرىنژاد بپذرفت يعقوب گفتارشان * بگفتا نجويند آزارشان بزرگان كابل ز پير و جوان * به خدمت شب و روز بسته ميان برآسود چون لشكر كينه‌خواه * شهنشاه يعقوب زرّين‌كلاه در گنج و دينار را باز كرد * چو خورشيد زربخشى آغاز كرد سپه شد چو از سيم و زر بىنياز * به فرمان او خسرو رزم‌ساز ز درگه برآمد غو كرّه ناى * سپهبد به اسب اندر آورد پاى ز كابل به ملك هرى برگذشت * سر سركشان كرد با خاك پست وز آنجا به عزم نشابور و طوس * بفرمود بستند بر پيل كوس خبر شد به والى آن بوم و بر * كه آمد سرافراز والاگهر ز حكم خليفه در آن روزگار * يكى مرد بُد حاكم آن ديار [ 33 ب ] محمّد بدش نام و طاهر پدر * لقب ذو اليمين بود و عالىگهر بدانست كان قلزم موج‌زن * چو گردد در آن سرزمين اوج‌زن به يك ره شود غرق بحر فنا * خلاصى نيابد ز نر اژدها طلب كرد مرد گشاده‌زبان * هشيوار و بيدار و روشن‌روان بگفتا برو نزد آن شيردل * بگويش كه اى شير پيمان‌گسِل ز راه خليفه گذشتن صواب * نباشد سزاوارت اى كامياب گرت هست منشور بر من نُماى * و گرنه به زودى برو پس به جاى چو بشنيد پيغام او شرزه شير * بگفتا كه منشور مردى دلير