تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
روان نياكان ز تو شاد باد * جهان از قدوم تو آباد باد تو را باد فرخنده اين تاج و تخت * كه فرّ كيان دارى و زور و بخت پس آنگه سپهدار گيتىستان * به دست يكى مرد از سيستان به دار الخلافه شه پراميد * فرستاده ده باز نامى سفيد ده ديگر ابلق دو صد من ز مُشك * فراوان ز هر تُحفه از ترّ و خشك فرستاد و گفتا از اين در خرام * به نزد خليفه ز من بر پيام بگويش كه من نيك‌خواه توام * پرستار تخت و كلاه توام به بند گران حاكم آن ديار * ببست او سپهدار جم‌اقتدار وز آن پس روان شد به زابلستان * به آسايش و صحبت دوستان [ 32 ب ] يكى مرد جرّار خنجرگذار * به اصطخر فرمود فرمان‌گذار چو آمد به زابلستان سرفراز * در عيش بر لشكرى كرد باز چو آسوده گشتند اسب و سپاه * به وقت خوش از گردش مهر و ماه ميان تنگ بست از پى كارزار * به اقليم‌گيرى برآراست كار ز زابل به كرمان بشد پوىپوى * وز آنجا به اصطخر بنهاد روى گرفتار شد سركشان ديار * به دست سپهدار والاتبار خليفه چو آگه شد از كار آن * بترسيد از بخت بيدار آن به او داد پيغام كاى نامور * چرا كينه‌جوئى ز هر بوم‌وبر تو را داده‌ام كشور سيستان * فزونى چو جوئى در اين بوستان يكى نامور بد موفّق به نام * پسنديده نزديك هر خاص « 1 » و عام كه بد معتضد را برادر چو جان * وليعهد و در كشورش حكمران بفرمود منشور زابلستان * همان بلخ نامى و كابلستان نويسند بر نام سالار كى * جهاندار يعقوب فرخنده‌پى فرستاده آمد به شيراز باز * برآراست لشكر شهى سرفراز
هامش
( 1 ) . م : خواص .