تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
[ 31 ب ] كه ملك نياكان خود سربه‌سر * بگيرم به نيروى زور و هنر بزرگان بگفتندش اندر جواب * كه اى شاه با دانش و فرّ و آب « 1 » نپيچيم سرها ز چوگان تو * نماييم جان‌ها گروگان تو بياراست لشكر پى رزم و جنگ * چو درّنده شير و دمنده پلنگ نخست از خوارج به پرداخت جاى * كه روبه ندارد برى شير پاى تهى كرد گلزار زابل‌ستان * ز خار ستم‌كاره چون « 2 » بوستان ز رأى و ز فرهنگ او نيك‌نام * بشد شادمان روح دستان سام ز زابل چو « 3 » دل جمع شد شهريار * به عزم خراسان برآراست كار روان گشت با لشكر كينه‌خواه * شتابان به سرعت چو بر چرخ ماه به ثالث و خمسين مأتان و عام « 4 » * ز هجرت چو بگذشت اى « 5 » نيكنام دگر ره به ملك هرى پُر ز كين * روان شد شهنشاه پاكيزه‌دين بدادند يكسر به او ساو و باج * چو بيداردل بود و با تخت و تاج وزان جا روان شد به كرمان زمين * پى جُستن نام و تاج و نگين بزرگان كرمان‌زمين سربه‌سر * نهادند بر خط فرمانش سر ز كرمان به اصطخر بنهاد روى * كه تخت نياكان بُدش آرزوى [ 32 الف ] نگهبان آن مرز اندر ستيز * چو گرديد عاجز بشد در گريز به دست آمدش آن ولايت تمام * بشد خطبه و سكه او را به نام چو بنشست بر تخت جمشيد شاد * از آن شادمان شد روان قُباد بزرگان اصطخر پير و جوان * شب و روز در پيش او مدح‌خوان بگفتند اى نامور شهريار * تويى از ملوك عجم يادگار برآراستى عدل گشتاسبى * زدى تكيه بر گاه لهراسبى
هامش
( 1 ) . از اين مصرع به بعد ، خط متن دوباره خط همان كاتب نخستين است . ( 2 ) . م : چو . ( 3 ) . م : چون . ( 4 ) . 253 ق . ( 5 ) . شايد : « او » ، يعنى « يعقوب » [ ج . م ]