چو هامان از اين دهر دون رخت بست * گرانمايه فرزند جايش نشست
كه فرزند آن بود گرد دلير * سليمان به نام آن يل شيرگير
ز بعد سليمان والاگهر * گرانمايه فرقد بُد آن را پسر
كه فرقد يلى بود در سيستان * برازنده چون سرو در بوستان
ز اولاد كيخسروى آن زمان * بسى گشت مردان ز پير و جوان
چه شد زندگانى « 1 » فرقد دراز * جهان را به فرزند بگذاشت باز
گرانمايه بد ليث والانژاد * خردمند و دانا و صاف اعتقاد
تبارش چه بود از نژاد كيان * همين داشتى راز خود در نهان
[ كه ] تا كس نداند مر او را گهر * نگردند با او شهان كينهور
چو فرزانه بد عاقل هوشيار * بگفتا كه كسبى كنم اختيار
كه مردم ندانند احوال من * نيايند در كينه دنبال من
بود ثبت در مجلس المؤمنين « 2 » * به گفتار راوى پاكيزهدين
همان در كتاب حبيب السير * چنين داده در وى مؤلّف خبر
كه ليث ابن فرقد به نوشيروان * رساند نژاد و گهر در جهان
[ 28 الف ] دگر باره اين دور گردان سپهر * به اولاد ساسان افكند مهر
به او داد دادار « 3 » گيتىفروز * يك اختر فروزان چو تابنده روز
به قد همچو سرو به رخ چون قمر * كجا ماه را باشد آن زيب [ و ] فر
عيان از رخش نور شاهنشهى * جهاندارى و خسروى [ و ] مهى
تو گفتى منوچهر يل زنده شد * جهان سربهسر پيش او بنده « 4 » شد
خردمند دانا [ دل « 5 » ] و شادكام * گرانمايه را كرد يعقوب نام
همين پروريدش به صد عيش ناز * كه از شير مادر بشد بىنياز
هامش
( 1 ) . م : زندهگانى .
( 2 ) . اشاره به كتاب مجالس المؤمنين ، تأليف قاضى نور الله شوشترى .
( 3 ) . م : دار .
( 4 ) . م : بند .
( 5 ) . م : « دل » ندارد .