ز ماهى برآرد رساند به ماه * ز ماه افكند سرنگونش به چاه
كجا شد كيومرث جمشيد شاه * جهانجوى طهمورث نيكخواه
كجا رفت ضحّاك و جمشيد گرد * فريدون كه جز نام نيكى نبرد
[ 26 ب ] همان سلم و تور و هم افراسياب * منوچهر و نوروز شه كامياب
قباد گزين و چو كاوس كى * كجا رفت كيخسرو نيكپى
چو گرشسب « 1 » و سام نريمان گرد * گو پيلتن گرد با دست برد
همه شهرياران با عدل داد * ز آل كيان تا به ساساننژاد
برفتند يكسر ز گيتى چنان * كه جز نام از ايشان نمانده نشان
تو هم اى خردمند صافى ضمير « 2 » * ز احوال بگذشتگان پند گير
منه دل به مال سراى سپنج * كه بر تو نماند به جز درد و رنج
مهيّا شو از بهر يوم الحساب * كه فردا نمانى خجل در جواب
به دامان پاكان درآويز چنگ * كه دريوزه ز ايشان تو را نيست ننگ
سگى كوى آل على باش و بس * كه نبود جز ايشان كسى دادرس
صبورى و ناصح خفى و جلى * چه هستند كلب نبىّ و ولى
كه دارند پروا ز يوم الحساب * ز اثبات جرم و ز خوف عقاب
به اسماى پاك خود اى كردگار * به نورى كزان عرش شد برقرار
كه اين نورس دودمان كيان * كنى بر مراد جهان كامران
به كورىّ چشم رقيب عنيد * همه روزه بر وى شود صبح عيد
[ 27 الف ] بود نام نيكش به عالم بلند * شود چون نياكان خود ارجمند
هرآنكس به آن دم زند از حسد * به آن روز [ و ] شب دائما بد رسد
هامش
( 1 ) . م : گرشت .
( 2 ) . م : خمير .