به او اختر سعد منحوس شد * همه كار شاهيش معكوس شد
بزرگان و نامآوران سپاه * دلآزرده گشتند از كار شاه
چنان بخت از وى به يك بار شد * كزان ، قرّة العين بيزار شد
به قتل پدر داد فرمان پسر * به بدمهرى « 1 » چرخ گردان نگر
چو « 2 » بگرفت اورنگ شاهى قباد * پدر را كفن داد بنشست شاد
ز شاهى به شش ماه گرديد سير * به ميراث بگذاشت با اردشير
از آن بعد شش ماه يا بيشتر * فرامين شد صاحب تخت زر
پس از بعد يكسال او بست رخت « 3 » * مكان كرد بر تخته از « 4 » روى تخت
ز بعد فرامين به توراندُخت * عروس شهى از طرب گشت اخت
[ 26 الف ] پس از بعد شش ماه از آن كند مهر * كه دائم به گرد است دورى سپهر
ز بعدش به ملك شهى برشگفت * به شاهى چو « 5 » گل روى آزرم دخت
جهاندار بر تخت بُد چهار ماه * چو ماه دو هفته به تاج [ و ] كلاه
كه بودند او هر سه زيباى گاه * فروزنده « 6 » فرزند پرويز شاه
پس از عهد او هر سه فرخندهبخت * بشد يزدجرد زينتافزاى تخت
پدر شهريار است روشن چون ماه * كه او بود فرزند پرويز شاه
چون بنشست بر تخت زر يزدجرد * بساط ملوك عجم گشت گِرد
به اورنگ شاهى دو ده سال شاد * برآسود و يكباره از دست داد
به اولاد ساسان دژم گشت بخت * از ايشان به بيگانگان ماند تخت
دريغ او همه دانش و عدل و داد * كه دست فلك داد آخر به باد
چنين بود تا بود گردان سپهر * به او جاودان نيست پيوند و مهر
يكى را برآرد به چرخ بلند * يكى را به خاك افكند مستمند
هامش
( 1 ) . م : مهر .
( 2 ) . م : چون .
( 3 ) . م : بخت .
( 4 ) . م : از .
( 5 ) . م : چون .
( 6 ) . م : فروزند .