[ 25 الف ] چو استاد ، بىنار [ و ] سندان [ و ] دم * ز هرچيز مىخواست بىبيش كم
به دست هنرمند خود ساختى * به زيباترين وجه پيراستى
چهل سال بر تخت شاهى [ و ] كام * همين بود آن شاه جم احتشام
به ايّام او خسرو كامكار * بشد دين پاك مبين آشكار
محمّد ، رسول خداى جهان * كه شد عرش و كرسى ز نورش عيان
چه نوح و چه عيسى چو جزو و چو كل * تمامى چه خارند « 1 » آن هست گل
بر آن مدحخوان شد جناب خليل * از آن يافت موسى خلاصى ز نيل
ز تاج « لعمرك » به سر افسرش * بود جبرئيل امين چاكرش
به خِلع نبوّت سرافراز شد * به اسرار حقّ محرم راز شد
از اين غم پريد از رخ كفر رنگ * بلرزيد بتخانهها « 2 » در فرنگ
سراسيمه شد رهبر صومنات * شكست اندر آمد به لات و منات
چه بحر نبوّت برآورد جوش * بشد آتش زردهشتى خموش
به ترويج دين ، سرور انبيا * كه حكم رسالت نمايد ادا
به شاهان اطراف هر مرز و بوم * چو داراى ايران چو سلطان روم
بر ايشان درى مكرمت باز كرد * به حكم نبوّت سرافراز كرد
[ 25 ب ] رقم گشت از مصد [ ر ] عزّ و جاه * يكى نامه بر نام پرويز شاه « 3 »
چه او نامه نزديك خسرو رسيد * بر آن نامور حكم از نو رسيد
به عنوان او ديد مهر نبى * از آن شد ز راه خرد اجنبى
بگفتا كرا باشد اين احترام * كه بر من تفوّق نمايد به نام
ز مغرورى خويش آن تاجدار * بدرّيد آن نامهء باوقار
ازآنرو درآمد به كارش نخست * شكستى كه هرگز نگردد درست
هامش
( 1 ) . م : خوارند .
( 2 ) . م : بتخانها .
( 3 ) . از شروع برگ [ 25 ب ] تا شروع [ 30 ب ] ، صفحات متن نسخهء خطّى آشفته و جابهجا صحّافى شده است كه در تصحيح حاضر مرتّب گشت . از همين جا به بعد هم ، واوهاى عطف ، اغلب در جملهها حذف شده تا به صورت ضمّه تلفظ شود .