تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
هزار اسب بودش همه نعل زر * ببسته به فرمان آن تاجور ولى ميخ‌شان چوب كرده تمام * به فرمان او خسرو ننگ‌ونام « 1 » كه هرجا نمايد به شادى گذر * به هرگام افتد يكى نعل زر فقيرى گذر گر نمودى به راه * بدانست كانجا گذر كرده شاه چو گلگون و شبديز در روزگار * گران‌مايه اسبان نديده سوار ز باد سحرگه سبك‌خيزتر * ز انديشهء عاقلان تيزتر [ 24 ب ] گران‌تر ز كوه و سبك‌تر ز باد * چو شبديز و گلگون ز مادر نزاد يكى جام بودش جهان‌بين ز زر * مرصع به ياقوت و درّ گهر كه ديدى در آن جام روى زمين * ز هند و ز روم ز ماچين چين چو در جام كردى نظر شهريار * بر او مىشدى « 2 » نيك [ و ] بد آشكار يكى فرش ابريشمى سيم زر * مزيّن به ياقوت درّ و گهر منقّش بر آن كرده گلها تمام * به حكم جهاندار جمشيد جام كه سفلاطو او فرش را نام بود * نشيمن‌گه شاه خودكام بود به فصل زمستان بران فرش زر * نشستى به كف جام شيرين ببر چه شيرين كه در دلربائى و ناز * نديده چو او چشم چين [ و ] طراز ز شيرينى نام آن سيم‌بر * دهان شكر مىشدى چون شكر شدى باربود « 3 » پيش شه نغمه‌خوان * نكيسا چو بلبل ترنّم‌كنان كه گر صوت ايشان گرفتى به گوش * از آن نغمه ، ناهيد رفتى ز هوش چو او فرش او بزم [ و ] خوانندگان « 4 » * نديدى به گيتى كسى از شهان سه خروار بودش طلا چون خمير * به گنج شهنشاه زيبا سرير طلايى كه ديدى فشارش به دست * كرا غير پرويز آمد به دست
هامش
( 1 ) . م : تنگ‌نام . ( 2 ) . م : مىشد ( 3 ) . باربد . موسيقىدان مشهور دورهء خسرو انوشيروان . ( 4 ) . م : خاننده‌گان .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 45 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل