هزار اسب بودش همه نعل زر * ببسته به فرمان آن تاجور
ولى ميخشان چوب كرده تمام * به فرمان او خسرو ننگونام « 1 »
كه هرجا نمايد به شادى گذر * به هرگام افتد يكى نعل زر
فقيرى گذر گر نمودى به راه * بدانست كانجا گذر كرده شاه
چو گلگون و شبديز در روزگار * گرانمايه اسبان نديده سوار
ز باد سحرگه سبكخيزتر * ز انديشهء عاقلان تيزتر
[ 24 ب ] گرانتر ز كوه و سبكتر ز باد * چو شبديز و گلگون ز مادر نزاد
يكى جام بودش جهانبين ز زر * مرصع به ياقوت و درّ گهر
كه ديدى در آن جام روى زمين * ز هند و ز روم ز ماچين چين
چو در جام كردى نظر شهريار * بر او مىشدى « 2 » نيك [ و ] بد آشكار
يكى فرش ابريشمى سيم زر * مزيّن به ياقوت درّ و گهر
منقّش بر آن كرده گلها تمام * به حكم جهاندار جمشيد جام
كه سفلاطو او فرش را نام بود * نشيمنگه شاه خودكام بود
به فصل زمستان بران فرش زر * نشستى به كف جام شيرين ببر
چه شيرين كه در دلربائى و ناز * نديده چو او چشم چين [ و ] طراز
ز شيرينى نام آن سيمبر * دهان شكر مىشدى چون شكر
شدى باربود « 3 » پيش شه نغمهخوان * نكيسا چو بلبل ترنّمكنان
كه گر صوت ايشان گرفتى به گوش * از آن نغمه ، ناهيد رفتى ز هوش
چو او فرش او بزم [ و ] خوانندگان « 4 » * نديدى به گيتى كسى از شهان
سه خروار بودش طلا چون خمير * به گنج شهنشاه زيبا سرير
طلايى كه ديدى فشارش به دست * كرا غير پرويز آمد به دست
هامش
( 1 ) . م : تنگنام .
( 2 ) . م : مىشد
( 3 ) . باربد . موسيقىدان مشهور دورهء خسرو انوشيروان .
( 4 ) . م : خانندهگان .