تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
مثل شد ميان كهان و مهان * به عدل و به انصاف انوشيروان به نام نكو در جهان زنده ماند * نشايد چنين مرد را مرده خواند « 1 » چو در دخمه از تخت شد بىنياز * به هرمز ، جهاندارى آمد فراز كه او بد انوشيروان را پسر * سزاوار شاهى به جاى پدر به سال همايون هشت و چهار * همى بود هرمز جهان شهريار به هرمز چون اقبال ناساز شد * به بهرام چوبينه دم‌ساز شد نشست از برى تخت با تاج و فر * اگرچه نبودش نژاد و گهر چه خسرو از اين كار آگاه شد * بران روز رخشنده كوتاه شد ز مرگ پدر تنگدل گشت شاه * به پيكار بدخواه شد كينه‌خواه يكى لشكر از روم و ايران‌زمين * بياراست آمد پر از خشم [ و ] كين چنان شعلهء تيغش آتش فروخت * كه چوبينه‌تن را دل و جان بسوخت چو چوبينه‌تن شد به چوبينه‌تخت * جهان رام خسرو شد از يمن بخت [ 24 الف ] چو خسرو به اورنگ شاهى نشست * ستم كاره از جان خود شست دست همه شهرياران با بخت و تاج * به درگاش « 2 » هريك فرستاد باج چنان شد ز اقبال بىرنج آن * كه از باد آباد شد گنج آن به تخت و به تاج و نگين و كلاه * به گيتى نيامد چو « 3 » پرويز شاه يكى تاج بودش ز درّ و گهر * ز خورشيد رخشنده تابنده‌تر كه در وزن بُد چهارصد من ز زر * كه [ از ] ديدنش خيره گشتى نظر به زنجير زر بر سر شهريار * بر آويخته تاج گوهر نگار به شوكت چنان گشت آن كامكار * كه وقت سوارى آن شهريار چو خاقان قيصر به او احترام * شدى در ركابش روان چون غلام
هامش
( 1 ) . حتما اشاره به سعدى است :سعديا مرد نكونام نميرد هرگز * مرده آن است كه نامش به نكويى نبرند( 2 ) . اين واژه در متن « درگاه‌ش » نوشته شده است و كاتب روى « ه » خطى كشيده است . ( 3 ) . م : چون .