تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
نهد بر سرم افسر خسروى * دهد تخت و تاج شهى را نوى به حسب مرامش شه پاكزاد * يكى سخت سوگند آورد ياد پس آن‌گاه او سرور صف‌شكن * روان شد به رزم گو پيلتن چو نزديك آمد به اين بوم‌وبر * از آن پهلو نامور شد خبر بيامد به درگاه او بىسپاه * به آيين مهمان‌نوازى به راه كه شاه جهان برفرازد سرم * ز احسان ببخشد يكى افسرم بيايد به ايوان دستان سام * كند از قدومش مرا شادكام دُر و گنج و دينار سازم نثار * پى مقدم نامور شهريار پس آنگه بيايم به درگاه شاه * به همراهت اى خسرو نيك‌خواه و ليكن ندارد روانم پسند * كه دستم ببندد سپهر بلند چو بشنيد اين گفته شاه جوان * بپيچيد از راى آن پهلوان كه مهمان نيايم سوى خوان تو * كه از شه بپيچيده پيمان تو به فرمان او بايدت كرد بند * به درگاه آن بردنت بىگزند [ 13 ب ] از آن پس نخواهم گناه تو را * به كيوان رسانم كلاه تو را نيامد پسند گو پيلتن * نه از نامور شاه لشكرشكن به پيكار بستند هر دو كمر * چو ديوان جنگى و شيران نر دو گرد دلاور دو جنگى سوار * خروشان به مانند رعد بهار به كف گرز هريك به كردار كوه * كزان آمدى كوه خارا ستوه زدندى همين بر سر يكدگر * نيامد از ايشان يكى را ضرر از آن پس به شمشير بردند دست * جهان‌پهلو و شاه يزدان‌پرست از او هم نيامد به ايشان زيان * به رويىتن شاه و ببر بيان كمان كيانى گرفتند باز * نمودند در هر طرف تركتاز ز شست دو جنگى رها شد چو تير * بشد دشت آورد گه آبگير روان گشت خون از بر و يال رخش * ز ببر بيان يل تاج‌بخش
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 25 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل