نهد بر سرم افسر خسروى * دهد تخت و تاج شهى را نوى
به حسب مرامش شه پاكزاد * يكى سخت سوگند آورد ياد
پس آنگاه او سرور صفشكن * روان شد به رزم گو پيلتن
چو نزديك آمد به اين بوموبر * از آن پهلو نامور شد خبر
بيامد به درگاه او بىسپاه * به آيين مهماننوازى به راه
كه شاه جهان برفرازد سرم * ز احسان ببخشد يكى افسرم
بيايد به ايوان دستان سام * كند از قدومش مرا شادكام
دُر و گنج و دينار سازم نثار * پى مقدم نامور شهريار
پس آنگه بيايم به درگاه شاه * به همراهت اى خسرو نيكخواه
و ليكن ندارد روانم پسند * كه دستم ببندد سپهر بلند
چو بشنيد اين گفته شاه جوان * بپيچيد از راى آن پهلوان
كه مهمان نيايم سوى خوان تو * كه از شه بپيچيده پيمان تو
به فرمان او بايدت كرد بند * به درگاه آن بردنت بىگزند
[ 13 ب ] از آن پس نخواهم گناه تو را * به كيوان رسانم كلاه تو را
نيامد پسند گو پيلتن * نه از نامور شاه لشكرشكن
به پيكار بستند هر دو كمر * چو ديوان جنگى و شيران نر
دو گرد دلاور دو جنگى سوار * خروشان به مانند رعد بهار
به كف گرز هريك به كردار كوه * كزان آمدى كوه خارا ستوه
زدندى همين بر سر يكدگر * نيامد از ايشان يكى را ضرر
از آن پس به شمشير بردند دست * جهانپهلو و شاه يزدانپرست
از او هم نيامد به ايشان زيان * به رويىتن شاه و ببر بيان
كمان كيانى گرفتند باز * نمودند در هر طرف تركتاز
ز شست دو جنگى رها شد چو تير * بشد دشت آورد گه آبگير
روان گشت خون از بر و يال رخش * ز ببر بيان يل تاجبخش
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 25
مساهمون: صبورى
ص٢٥