تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
دل اندر بر او طپيدن گرفت * سرشكش ز مژگان چكيدن گرفت ز بس خسته شد پهلو پيلتن * تو گفتى نمانده روانش به تن فروماند رخش از تك‌وتاز باز * چو ديد آن‌چنان گرد گردن‌فراز فرود آمد از رخش و كردش روان * سوى كاخ و گلشن يل پهلوان [ 14 الف ] ز پستى بر آمد به بالا چو شير * به او گفت اسفنديار اى دلير تو گفتى كه چرخم نبندد به جنگ * ز خوفم خروشد به دريا نهنگ ز ميدان چرا روى برتافتى * چو پيكان تير مرا يافتى به دو گفت رستم كه اى پهلوان * نديدم چو تو نامور در جهان شب آمد كنون باز گرديم جاى * به فردا به ميدان نماييم راى ببينيم تا بر كه گردد سپهر * كه را بخشد اين اختران كين و مهر بخنديد چون گُل يل اسفنديار * به او گفت اى از گوان يادگار برو شادمان سوى دستان سام * چو فردا شود باز سويم خرام برفتند هر دو به آرامگاه * جهان‌پهلوان و جهاندار ، شاه تهمتن چو آمد به نزديك زال * ورا زال ديد آن‌چنان خسته‌يال بگفتا چه بودت كه گشتى زبون * كه بودى به نيرو كُه بيستون به او گفت رستم كه در كارزار * نديدم دليرى چو اسفنديار ز سيمرغ بايد شدن چاره‌گر * و گرنه نبينى مرا خود دگر كه فردا به ميدان شاه جوان * مرا نيست نيرو و تاب و توان ز سيمرغ چون زال زر چاره جست * به او گفت تير گزى كن درست [ 14 ب ] كه آن تير بر چشم اسفنديار * شود كارگر اى گَوِ نامدار به تدبير سيمرغ چون چاره يافت * دگر روز شادان به ميدان شتافت دگر ره به كينه نهادند روى * يل پهلو و شاه ديهيم‌جوى بشد كشته اسفنديار دلير * به تعليم سيمرغ و پيكان تير پس از مرگ آن شاه با احترام * يكى نامور ماند بهمن به نام