پس از عهد او خسرو نيكپى * جهاندار گرديد كاوسكى
اگر وصف او را نمايم بيان * به پايان نيايد سخن ساليان
سه پنجه چو سالش به شاهى گذشت * فلك دفتر دولتش در نوشت
بر آن چشم ايّام چون خيره شد * همان كوكب بخت او تيره شد
جهاندار كيخسرو پاكزاد * به اورنگ فرماندهى تكيه داد
كه بود او سرافراز با زيب و فرّ * سياوخشِ كاوسِكى را پسر
[ 11 ب ] ز فرق همايون او كامران * سرى تاج بگذشت از آسمان
ز ايران به توران سپه بركشيد * نيا را به كين پدر سر بُريد
به روى زمين مدّت شصت « 1 » سال * همين بود شاه فريدون خصال
چو دانست كاين دهر دون بىبقاست * سرانجام هرچيز آخر فناست
جهانبانى او را نيامد پسند * دل از عزّت دهر يكباره كند
پس از خود سزاوار تاج و نگين * پسنديد لهراسب را جانشين
نهان شد به جاى « 2 » كه تقدير بود * به كارش ندانم چه تدبير بود
كه لهراسب بُد پور اورند شاه * گو شيردل ، گُرد گيتىپناه
يلى كى پشين « 3 » بود او را پدر * برادر به كاوس خورشيدفرّ
هامش
( 1 ) . م : شست .
( 2 ) . « جاى » در گويش سيستانى كه همان « جايى » است .
( 3 ) . م : نشين .