تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
بر آن تاجور خسرو نيك‌بخت * چو زيبا و شايسته بُد تاج و تخت پس از عهد گشتاسب آن نامدار * به جاى نيا شد جهان شهريار چو بنشست بر مسند و تخت عاج * شهان جهانش بدادند باج ز ابر كفش ابر بهمن خجل * ز زر بخشىاش كان شده منفعل نخست آنكه نام خداوندگار * به عنوان فرمان نمود اختيار ز احكام آن شاه بيدار بود * كه دانا و بينا و هشيار بود از آن پرهنر خسرو تاجور * مروّج بشد سكه بر سيم و زر به يك روى نام خداوندگار * به روى دگر بهمن اسفنديار صد و يازده سال از آن نيك‌بخت * شرفياب شد كشور و تاج و تخت چو در رزم اژدر بپرداخت جاى * سپرد افسر خسروى بر هماى [ 15 الف ] خردمند ساسان كه بُد پور آن * به هركار داننده دستور آن به دختر چو بخشيد تاج و كلاه * بشد روز روشن به چشمش سياه ز بس آمد اين كار بر وى گران * چو عنقا نهان شد ز خلق جهان به كوه نشابور بُد ساليان * نگهبان اسبان به رسم شبان كه تا كس نداند مر او را گهر * نه با خواهر خود شود كينه‌ور سه ده سال و دو ، شاه ايران هماى * همى بود از دانش و عقل و راى به داراب بسپرد پس تاج و تخت * كه فرزند بهمن بُد آن نيك‌بخت جهاندار بيدار شاه بزرگ * كه دادى به هم آبخور ميش و گرگ به سال ده و دو ، شه انجمن * همين بود فيروز لشكرشكن چو ايّام عمرش درآمد به سر * به ملك بقا كرد عزم سفر ز داراب بهمن به داراى شاه * رسيد افسر و خسروانى كلاه كه داراى داراب را بُد پسر * شه كِىنسب خسرو تاجور چو بُد چارده سال بر تخت عاج * ز شاهان آن عصر بگرفت باج به او كرد طغيان خداوند روم * كه از هيبتش سنگ مىگشت موم