تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
چو بگذشت سال وى از هفت و هشت * جهان ديد از وى بسى سرگذشت همين گفت هركس كه اين صف‌شكن * ندارد كسى ثانى خويشتن ز ارجاسب بگرفت كين نيا * به نيروى شمشير و لطف خدا به روئين دزش آتشى برفروخت * كه چشم كواكب به كيوان بسوخت رها كرد از بند او خواهران * به ايران بيامد دل شادمان [ 12 ب ] سر شوم ارجاسب با انجمن * به نزد پدر برد و گفتا كه من سزاوار باشم به شاهنشهى * مرا زيبد اين افسر و فرّهى « 1 » بدان‌سان كه لُهراسب دادت نخست * مرا داد بايد سراسر درست چو گشتاسب بشنيد از وى سخن * بلرزيد بر خويش مردى كهن به جاماسب گفتا شه سرفراز « 2 » * ز راه متين شو مرا چاره‌ساز كه تدبير اين نورسيده جوان * چسان كرد بايد به روشن‌روان به او گفت جاماسب اى شهريار * تو را باد شاهنشهى برقرار كه اين نامور را سر آيد زمان * به رزم سپهدار زابُلستان چو بشنيد بنشاند « 3 » پيشش پسر * به او گفت اى گرد خورشيد فرّ از اين در برو جانب نيمروز * همه كشورش را به آتش بسوز يكى بدكنش هست بسيار سال * كه نامش بود در جهان پور زال دو دستش پس پشت بسته چو سنگ * فكنده به گردن سرى پالهنگ چو آرى به دربار من در زمان * سپارم تو را تخت و تاج مهان چنين پاسخ آورد اسفنديار * كه اى شيردل خسروى كامكار اگر يار باشد خداوند مهر * نتابد ز من بخت بيدار چهر [ 13 الف ] به نيروى مردى و بخت بلند * دو دستش ببندم به خمّ كمند و ليكن ببايد كه شاه بلند * چون اين خدمتم را نمايد پسند
هامش
( 1 ) . م : فرّوهى . ( 2 ) . م : سرافراز . ( 3 ) . م : بنشاد .