تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
عروس جهان زان بپوشيد چهر * به آن نامبردار افكند مهر [ 15 ب ] جهاندار اسكندر نامور * كه داراب بهمن بد او را پدر جهان شد به زير نگينش چو موم * ز هند و ز چين و ز ايران و روم شه بحر و بر شد به حكم إله * ز يأجوج و مأجوج شد كينه‌خواه ز ظلمات و سد بستن او عيان * گواهى « 1 » روشن بود در جهان به روى زمين نامدارى نماند * كه منشور تيغ ورا برنخواند بزرگان و گردنكشان جهان * درآورد در زير بند گران به سال دو هفت از جهان سربه‌سر * همى باج بگرفت آن دادگر بر اين رفته چون حكم يزدان پاك * كه آخر شود كلّ اشيا هلاك جهاندار را آفتاب حيات * نهان گشت در چاهسار ممات به هنگام مردن شه دادگر * بشد از پس مرگ خود چاره‌گر به ترفيه احوال اقليم روم * كه بر وى نيارد مخالف هجوم همه سركشانى كه بودند بند * چو بودند دانادل و ارجمند به هريك يكى شهر و اقليم داد * كه باشند از كشور خويش شاد نشينند هريك به مأواى خويش * نگردند با روميان كينه‌كيش نماند به گيتى كسى برقرار * به جز ذات يكتاى پروردگار [ 16 الف ] هر آن كس كه موجود شد از عدم * رود عاقبت هم به ملك عدم « 2 » نباشد در اين دير بىاعتبار * كسى را مجال ثبات و قرار منه دل به اين عالم پُرستيز * كه جا گرم ناكرده گويند خيز هر آن‌كس كه پرورد روز نخست * به خون سرش عاقبت دست شست يكى چون برد ديگر آرد به جا * چنين است آئين اين بىوفا اگر بينوايى اگر سرفراز * مشو راه‌پيمائى حِرص و آز به خشك و تر خويش خورسند باش * نهال ورع را برومند باش
هامش
( 1 ) . م : گوائى . ( 2 ) . شايد : قدم . [ ج . م ]
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 28 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل