از آن روى اين مجلس آراستم * مى و رود و رامشگران خواستم
به او گفت رستم كه برگوى نام * كه يابم ز نام و نشان تو كام
بگفتا منم جمنسب كيقباد * ز پشت فريدون والانژاد
تهمتن فرود آمد از پشت زين * ببوسيد در پيش خسرو زمين
گرفت آفرين بر جهان شهريار * كه جاويد بادا تو را روزگار
سرت سبز باد و تنت بىگزند * نپيچد ز حُكمت سپهر بلند
جهاندار از لطف بنواختش * به نزديك خود جايگه ساختش
ز ايران بپرسيد و از رنج راه * ز دستان سام و سران سپاه
يلى پر هنر گفت چون بخت شاه * ستايش نمايند بر تخت شاه
همه چشم در راه چهر تواند * دلآكنده يكسر به مهر تواند
نشايد نشستن شها ، برنشين * كه بىشهريار است ايرانزمين
چو بشنيد از وى سرافراز شاه * نشست از بر اسپ و پيمود راه
غرض ، آمد او شاه با داد و دين * به يارى رستم به ايرانزمين
بزرگان ايران چو چهره قباد * بديدند يكباره گشتند شاد
[ 11 الف ] بر آن آفرينخوان به شاهى شدند * غلامش ز مه تا به ماهى شدند
يكى جشن خرّم بياراستند * بزرگان به پيشش به پا خاستند « 1 »
نشست از بر تخت شاهنشهى * به فرّ فريدون چون سرو سهى
دليران گردنكش شيرفش * همه پيش او دست كرده به كش
شد از عدل او خسرو كامران * به هم صعوه و باز هم آشيان
چنان عدلش از كجروان كينه خواست * كه در عهد آن مار مىرفت راست
همه شهرياران با آفرين * ز نامش نمودند نقش نگين
جهان سربهسر شد به فرمان او * سر سركشان شد به پيمان او
چو صد سال بر تخت جم ، كيقباد * به شاهى بُد « 2 » از بخت شاد
هامش
( 1 ) . م : خواستند .
( 2 ) . م : بود .