تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
از آن روى اين مجلس آراستم * مى و رود و رامشگران خواستم به او گفت رستم كه برگوى نام * كه يابم ز نام و نشان تو كام بگفتا منم جم‌نسب كيقباد * ز پشت فريدون والانژاد تهمتن فرود آمد از پشت زين * ببوسيد در پيش خسرو زمين گرفت آفرين بر جهان شهريار * كه جاويد بادا تو را روزگار سرت سبز باد و تنت بىگزند * نپيچد ز حُكمت سپهر بلند جهاندار از لطف بنواختش * به نزديك خود جايگه ساختش ز ايران بپرسيد و از رنج راه * ز دستان سام و سران سپاه يلى پر هنر گفت چون بخت شاه * ستايش نمايند بر تخت شاه همه چشم در راه چهر تواند * دل‌آكنده يكسر به مهر تواند نشايد نشستن شها ، برنشين * كه بىشهريار است ايران‌زمين چو بشنيد از وى سرافراز شاه * نشست از بر اسپ و پيمود راه غرض ، آمد او شاه با داد و دين * به يارى رستم به ايران‌زمين بزرگان ايران چو چهره قباد * بديدند يكباره گشتند شاد [ 11 الف ] بر آن آفرين‌خوان به شاهى شدند * غلامش ز مه تا به ماهى شدند يكى جشن خرّم بياراستند * بزرگان به پيشش به پا خاستند « 1 » نشست از بر تخت شاهنشهى * به فرّ فريدون چون سرو سهى دليران گردنكش شيرفش * همه پيش او دست كرده به كش شد از عدل او خسرو كامران * به هم صعوه و باز هم آشيان چنان عدلش از كج‌روان كينه خواست * كه در عهد آن مار مىرفت راست همه شهرياران با آفرين * ز نامش نمودند نقش نگين جهان سربه‌سر شد به فرمان او * سر سركشان شد به پيمان او چو صد سال بر تخت جم ، كيقباد * به شاهى بُد « 2 » از بخت شاد
هامش
( 1 ) . م : خواستند . ( 2 ) . م : بود .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 21 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل