تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
ز داناى اخترشناس سپهر * كه بُد آگه از گردش ماه و مهر به او گفت اى نام‌بردار مرد * به گرد خيالات باطل مگرد كه آمد به فرمان پروردگار * جهان را يكى نامور شهريار ز تخم فريدون يل ، كيقباد * كه چون او زمانه ز مادر نزاد بود كى كزين موشش پدر « 1 » * ز ابناى نوذر شه تاجور [ 10 الف ] سزاوار او افسر خسروى است * وجودش جهان كهن را نوى است بود او سرافراز دانش‌پژوه * مقام و مكانش به البرز كوه اگر آن بيايد به اين سرزمين * شود زينت‌افزاى تاج و نگين چو گفتار مرد ستاره‌شمار * شنيد او سپهدار با اقتدار به رستم چنين گفت اى پور من * به هركار داننده دستور من از اين در برو تا به البرز كوه * شب تيره بىراه و ره بىكرور چو بينى رخ خسرو پاك‌دين * درودم رسان و بكن آفرين به زودى بياور به سوى سپاه * كه انجم شود گِرد ، بر گِرد ماه ببوسيد رستم به خدمت زمين * روان شد به فرمان او پاك‌دين « 2 » به دامان البرز كُه چون رسيد * يكى بزم خرّم‌تر از خلد ديد « 3 » نشسته جوانى چو « 4 » سرو سهى * سزاوار اورنگ فرماندهى كشيده خط از مشك بر گرد ماه * كزان خيره مىماند شخص نگاه به رستم چنين گفت اى نامدار * تويى پور دستان سام سوار به او گفت رستم كه دستان سام * كجا ديده‌اى « 5 » از كه داريش نام به پاسخ چنين گفت ، در خواب دوش * مرا داد اقبال و دولت سروش [ 10 ب ] كه فردا بيايد يلى پيلتن * جگر گوشهء زال لشكرشكن
هامش
( 1 ) . در متن چنين است . ( 2 ) . م : ديد . ( 3 ) . م : دين . گويا قافيه اين بيت و بيت بالاى آن به هنگام كتابت جابه‌جا نوشته شده است كه تصحيح شد . ( 4 ) . م : چون . ( 5 ) . م : ديدهء .