ذكر سلطنت طبقهء دويم از پيشداديان
گزارندهء « 1 » داستان كهن * چنين كرد از اخبار پيشين سخن
كه از بعد شاهان با عدل و داد * كه بودند مشهور در پيشداد
پرآشوب شد كشور و بوم و بر * ز هر سو برآورد بدخواه سر
[ 9 ب ] خصوصا ستمكار افراسياب * همى كرد در كين ايران شتاب
پشنگش پدر ، تور بودش نيا * ز تخم فريدون با كيميا
يكى لشكر آراست از هند و چين * به ايران بيامد سر پر ز كين
بزرگان ز هر جاى برخاستند « 2 » * به دل فكر شاه نو آراستند
برفتند يكسر بَرِىْ « 3 » زال زر * بگفتند اى گرد خورشيدفر
تو هستى سزاوار تاج و كلاه * چو باشى ز ابناى جمشيد شاه
اگر برنشينى به شاهى رواست * بكن آنچه بر گوهر تو سزاست
چنين داد پاسخ يل « 4 » صفشكن * كه اين كار هرگز نيايد ز من
چو بودم پدر بر پدر پهلوان * نگهدار ايران و پشت گوان
ز نسل فريدون بجوييد شاه * كه بر آسمان است زيبنده ماه
هامش
( 1 ) . گذارندهء .
( 2 ) . م : برخواستند .
( 3 ) . م : بررى .
( 4 ) . م : يلى