تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
جدا كرد سر از تنشان به زار * خورش ساخت از بهر آن هر دو مار كه بر كتف آن ظالم شوم بود * كزان اين ستم بر بر و بوم بود ازين ظلم برداشت فرياد و غو * كه بايد بجوييم سالار نو كه ظالم نباشد سزاى شهى * نزيبد بر او تخت فرماندهى همه دل پر از خون و باهاىوهوى * روانه به هر جانبى شاه‌جوى ز حال فريدون خبر يافتند * به سويش دل شاد بشتافتند [ 6 ب ] همى خواند هركس برو آفرين * كه اى درخور تاج و تخت و نگين ز كردار ضحّاك بددين « 1 » داد * به نزد تو اى دادگر داد ، داد فريدون چو بشنيد ازيشان سخن * بر او تازه گرديد كين كهن كمر بست مردانه آن پاكزاد * پى رزم و پيكار آن بدنژاد گرفتش به بند گران در كشيد * بدان سان كه اهريمنان را سزيد وزان پس به تخت شهى برنشست * به خون ستمكارگان شست دست كلاه كيانى به سر برنهاد * در بار بر روى عالم گشاد ز عدلش جهان شد چه خرّم بهار * به هرگوشه صد رامش و مىگسار از آن جاودان ماند نام بلند * تو هم نيك كن تا شوى ارجمند سه فرزند بودش چه بدر مُنير * سزاوار شاهى و تاج و سرير سرافراز سلم و گرانمايه تور * كه بودى همه مايهء جنگ و شور سيم ايرج آن خسرو نامور * كه بودى گرامى چو جان پدر فريدون بدانست كان اختران * به يك برج با هم نگيرند قران به سلم گرانمايه بخشيد روم * كه باشد نگهدار آن مرز و بوم به تور سرافراز توران‌زمين * هم از كاشغر تا به درياى چين [ 7 الف ] ببخشيدش از روى مهر و كرم * كه از لطف شاهى نباشد دژم پس آن‌گاه گفتش كه خرسند باش * به آن ملك ، شاه و خردمند باش
هامش
( 1 ) . م : بدين .