جدا شد ز مادر چو دُرّ از صدف * كزان يافت خورشيد رخشان شرف
نيا داشت او را چون جان عزيز * ز طفلى چو آمد به عهد تميز
به آيين و كيش خود او دادگر * بدادش به دست برادر پسر
كه بُد نام او نورسيده پشنگ * يلى جمنسب گُرد با نام و ننگ
چو نه ماه بگذشت بر دُخت شاه * جدا شد از آن كودك همچو ماه
به رخ همچو ماه و به قد سرو ناز * جهان را به ديدارش آمد نياز
تو گفتى كه جمشيد جم زنده شد * به آن طالع سعد فرخنده شد
منوچهر كردش نيا نام شاه * چو دانست زيبنده تاج و كلاه
پس از سال پانصد به شاهى و راى * نبير گرانمايه را داد جاى
منوچهر چون از نيا يافت تخت * هم از داور دادگر فرّ و بخت
برانگيخت لشكر به خون پدر * بِبُرّيد از سلم و از تور سر
[ 9 الف ] جهان شد ز عدلش چو خرّم بهشت * بسى تُخم نيكى در آفاق كشت
به اورنگ شاهى صد و بيست سال * برآسود آن خسرو بىهمال
منوچهر را چون سرآمد زمان * به نوذر سپرد افسر خسروان
كه فرزند آن بود شاه جوان * سزاوار تاج و كلاه مهان
به شاهى چو بد حكمران هفت سال * نمود اختر سعد رو در زوال
به نوذر بد آمد ز افراسياب * بر او تيره شد روز رخشان و آب
به ايرانزمين گشت سالار نو * ز نسل فريدون جهاندار « زَوْ »
خردمند دانادل بىهمال * به شاهى چو بگذشت از او هفت سال
از آن بعد گرشاسب شد ارجمند * به شاهى ايران ز بخت بلند
كه بود او سرافراز والاگهر * جهاندار « زَوْ » را گرامى پسر
چو نه سال شد زينتافزاى تخت * به ملك بقا از فنا بست رخت
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 17
مساهمون: صبورى
ص١٧