ز نزد پدر هردوتن بدگمان * به اقليم خود گشته هريك روان
نگه داشت ايرج بر خويشتن * كه بودش چه جان گرامى به تن
شب و روز در خدمت شهريار * ز مى بود خرّم چو گُل در بهار
بزرگان ايرانزمين سربهسر * پى خدمت شاه بسته كمر
نيامد به سلم و به تور اين پسند * كه ايرج به ايران بود ارجمند
دو مهتر برادر به رنج و تعب * به روم و به تورانزمين روز و شب
برادر كه كهتر به سال است و ماه * نشيند به نزد پدر با كلاه
پسنديده نبود بر دادگر * نه نزد بزرگان والاگهر
سپاهى ز چين تا به اقصاى روم * بياراستند آن دو سالار شوم
سر پر ز خشم و دل پر ز كين * نهادند رخ سوى ايرانزمين
چه آگاه شد شهريار بزرگ * ز كردار آن مهتران سترگ
به ايرج چنين گفت اى نامدار * برآراى لشكر پى كارزار
چنين داد پاسخ به فرّخ پدر * كه هرگز پى تخت و تاج و كمر
[ 7 ب ] نگردم به اخوان خود كينهخواه * فزونى نجويم ، نخواهم كلاه
كه دهر سپنجى نماند به كس * توكّل به لطف خداى است و بس
شتابم به نزديك ايشان به راه * به دل مهربان و به لب عذرخواه
پدر گفت ترسم از ايشان گزند * رسد بر وجود تو اى ارجمند
كه ايشان بدانديش و بدكارهاند * ز شهر خردمندى آوارهاند
به پاسخ چنين گفت او بىگناه * اگر كشته گردم به آيين و راه
بود بهتر از رزم و خون ريختن * به پيكار اخوان بر آويختن
بگفت و روان شد چو سرو روان * به نزديك او هر دو نامهربان
چو از مقدم او خبر يافتند * پذيره شدن را بياراستند
دو سالار با لشكر روم و چين * روان پيش راه شه پاك دين
روان شد سپه هر طرف فوجفوج * چو قلزم كه از باد آيد به موج
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 15
مساهمون: صبورى
ص١٥