جهاندار بيدار جمشيد شاه * كه حكمش روان بود بر چرخ و ماه
از آن نامور خسرو ملك جود * بناهاى نيك آمد اندر وجود
جهان را بياراست چون نوبهار * بدى شد نهان ، خرّمى آشكار
خلايق بر او آفرين خواندند * ورا شهريار زمين خواندند
كه بىتو مبادا نگين و كلاه * سرت باد برتر ز تابنده ماه
چنان شد به ايّام آن دادگر * كه كس را نبودى ز مردن خبر
چو عمرش به هفتصد به شاهى « 1 » گذشت * بر آن عهد شوكت تباهى گذشت
چه مغرور گشت او به تخت و كلاه * به اغواى ابليس گمكرد راه
چنان شاه بيدار بيداد شد * ز جورش به هر گوشه فرياد شد
پرآشوب شد كشور و بوموبر * ز بيداد آن خسرو تاجور
چو بنياد بد كرد و شد بدنهاد * بر او تاخت ضحّاك تازىنژاد
گرفتش به ارّه به دو نيم كرد « 2 » * جهان را سراسر پر از بيم « 3 » كرد
چو ضحّاك شد وارث ملك جم * برآسود يك چند بىدرد و غم
[ 5 ب ] خبر شد ز اخترشناسان به شاه * كه از تخم جمشيد زرّينكلاه
يكى شاه سر برزند بانژاد * كه باشد خردمند و نيكو نهاد
چو بشنيد اين گفته ضحّاك شاه * ستمكاره گرديد و گمكرد راه
سر بيگناهان ز تن دور كرد * ز خود ديو دژخيم مسرور كرد
همى جست نام و نشان كيان * كه تا بركند بيخشان از جهان
قضا را يكى مرد بُد بانژاد * ز اولاد جمشيد فرّخ نهاد
هامش
( 1 ) . دربارهء تواريخ مختلف براى سالهاى فرمانروايى جمشيد ، نگاه كنيد به : فرهنگ اساطيرى - حماسى ، صص 104 - 105 .
( 2 ) . بنابر ترجمهء تفسير طبرى ، از محمّد بن جرير طبرى ، به تصحيح حبيب يغمايى ، چاپ دانشگاه تهران ( 1339 ) ، جلد 6 ، ص 405 ، بعد از آنكه هشتصد سال از پادشاهى جمشيد گذشت ، او بتپرستى را در جهان رواج داد . چون دويست سال بر آن آمد و مملكت او هزار سال تمام بشد ، ضحّاك او را بگرفت و ارّه كرد و ملك به دست ضحّاك افتاد . ( به نقل از فرهنگ اساطيرى - حماسى ، ص 105 )
( 3 ) . م : سيم .