چو بگرفت بر تخت شاهى قرار * برآورد از جان ظالم دمار
جهان را به داد و دهش شاد كرد * ز چنگال اهريمن آزاد كرد
[ 4 ب ] بر آن هر مسابهر رفع گزند * فلك سوختى از كواكب سپند
پى حفظش از چشم هر بدنهاد * بخواندى ملك آيت « 1 » " ان يكاد "
چو شد آشكار آيت ايزدى * فرو بسته شد دست و پاى بدى
پس آنگاه آن خسرو نيكنام * به ترفيه حال و رواج مهام
ز انصاف او ملك معمور شد * ز غم چشم اهل حسد كور شد
به هر فرقه كارى مقرّر نمود * كه اندرخور قدرش آن كار بود
چو سى سال بُد شاه در انجمن * گذشت از سر تخت و شد در كفن
سيامك كه بودش گرامى پسر * به عهد شباب آمد عمرش به سر « 2 »
كيومرث چون از ميان بست رخت * نبير گرانمايه را داد تخت
سرافراز هوشنگ « 3 » والامقام * كه بودى پسنديدهء خاص و عام
ز پشت سيامك شه بىنظير * سه ده ساله بد شادمان بر سرير
از آن بعد ، طهمورث ديوبند * نهال ستم از بن و بيخ كند
كه او پور فرخنده هوشنگ بود * همه مايهء عقل و فرهنگ بود
چو او در جهان بود فرمانروا * بناهاى نيكو ازو شد بنا
نمك شد « 4 » از او در جهان آشكار * كه زيب است بر خوان اين روزگار
[ 5 الف ] سه ده سال از امداد اقبال و بخت * بدى زينتافزاى ديهيم و تخت
چو ايّام عمرش درآمد به سر * به فرزند بسپرد تاج و كمر
هامش
( 1 ) . م : آية .
( 2 ) . او برهنه تن با ديوان مىجنگيد و سرانجام به دست خروزان ديو هلاك شد . ( فرهنگ اساطيرى - حماسى ، ص 19 ) .
( 3 ) . بنابر بعضى روايات ، هوشنگ نخستين پادشاه به شمار مىرود و او نخستين پيشداد نيز هست . او را پيشداد خواندند زيرا نخستين كسى بود كه آيين داد در ميان مردم آورد . ( فرهنگ اساطيرى - حماسى ، ص 40 ) .
( 4 ) . استخراج معادن به هوشنگ نسبت داده شده و شايد در اينجا شاعر به همين موضوع نظر داشته است .