شد از آن ميان سام با زيب و فرّ * نبىّ خدا جانشين پدر
بر اين بود چون حكم جانآفرين * كه آباد گردد بديشان زمين
به اندك زمانى در او روزگار * شد اولاد ايشان فزون از شمار
بر ايشان بسيط زمين گشت تنگ * ز هر گوشه برخاست آشوب جنگ
نبودش چه جاى ثبات و ستيز * ضعيف از قوىدست شد در گريز
[ 4 الف ] رسيد از جفاهاى قوم سفك * نم خون بيچارگان تا سمك
چنان آتش ظلم زد التهاب * كزان شد دل دردمندان كباب
گروهى كه بودند صاحبيقين * ز جان پيرو نوح و انصار دين
نمودند با يكدگر اتفاق * كه بر دفع ارباب ظلم و نفاق
نمايند بر خويش شخصى امير * كه افتادگان را بود دستگير
كَند ريشهء ظلم از بيخوبن * به آئين نوح او بگويد سخن
كيومرث بن لاردبن ارم * كه بُد سام او را جدّ محترم
به اطوار مرغوب و راى لطيف * به گفتار مانند جدّ منيف
خداترس و دانا و خوشاعتقاد * خردمند و نيكو و خوشاعتقاد
كه از بيم تيغش به روز مصاف * دل قاف چون كاف گشتى شكاف
ز خوف سنانش به چرخ فلك * سپر بستى از ترس بر خود ملك
نشاندند بر تخت شاهنشهى * به فرقش نهادند تاج مهى
خديوى كه اوّل به شاهى نشست * كيومرث بد پاك و يزدانپرست « 1 »
هامش
( 1 ) . بنابر روايات ايرانى ، كيومرث نخستين انسان و نخستين شهريار بود . او نخستين شاهى بود كه در زمين منصوب شد . آنچه مردم را واداشت كه پادشاهى براى خود برگزينند ، آن بود كه چون به بدن نگريستند ، ديدند كه صلاح تن به تدبير قلب است و دانستند كه جهان كوچك يعنى پيكر انسان بىوجود رئيس ، نظم و قوام نمىگيرد ، پس به نزد كيومرث شدند و نياز خويش را به داشتن شاه به او باز گفتند . كيومرث تقاضاى ايشان را پذيرفت و تاج بر سر نهاد . ( ابو الحسن على بن حسين مسعودى ، مروج الذّهب ، جلد اول ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ، چاپ سوم ، علمى و فرهنگى تهران 1375 ، صص 215 - 216 ) . دربارهء جزئيّات مربوط به كيومرث نگاه كنيد به : مهيندخت صديقيان . فرهنگ اساطيرى - حماسى ايران به روايت منابع بعد از اسلام . صص 1 - 36 .