تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
آرايش خانه و لذت كدخدايى را ندانسته بودم و به همين علل بود كه از قول آن پادشاه گفته‌اند كه من سلطنت را به نور جهان پيشكش كردم و چنين نيز بود . زيرا نام آن زن نامور حتى بر روى سكه‌ها نيز ضرب گرديد با اين بيت :
به حكم شاه جهانگير يافت صد زيور * به نام نور جهان پادشاه بيگم زر
اين زن چنان به شوهر خود پادشاه هند وفادار بود كه پس از مرگ جهانگير تا پايان عمر جز لباس سفيد نپوشيد و اين لباس نشانهء سوگوارى جاودانهء وى بود . نور جهان در سال 1054 در هفتاد و دو سالگى درگذشت و در مقبره‌اى كه در حوالى آرامگاه جهانگير ، خود بنا كرده بود ، در شهر لاهور به خاك سپرده شد . چنين زنى با چنان تسلطى كه بر جسم و جان همسر خويش داشت ، مسلما هرگز مايل نبود كه دست از قدرت سياسى بردارد و عرصهء سياست را به ديگران واگذارد . اين بود كه در انديشهء آن افتاد كه شهريار برادر كوچك شاه جهان را كه دامادش بود پس از جهانگير سلطنت بخشد و همين امر موجب شد كه شاه جهان سر به شورش بردارد . جهانگير ، يكى از سرداران خود را به نام مهابت خان به سركوبى او فرستاد و مهابت خان در اندك مدتى شاهزاده را در هم شكست « 1 » . ولى همين فتح درخشان موجب نكبت حال مهابت خان شد . زيرا جهانگير وى را مورد محبت و عنايت قرارداد و اين امر بر خاطر نور جهان بيگم سخت گران آمد و نور جهان چندان در شكست كار وى كوشيد كه سردار فاتح متهم به خيانت و رشوه -
هامش
( 1 ) - در تاريخ بيهقى نيز بدين مطلب بر مىخوريم كه سلطان مسعود غزنوى در مرگ پدر خويش « بار داد با قبايى و ردايى و دستارى سپيد و همه اعيان و مقدمان و اصناف لشكر به خدمت آمدند سپيدها پوشيده و بسيار جزع بود . سه روز تعزيتى ملكانه به رسم داشته‌اند ( تاريخ بيهقى چاپ دانشگاه مشهد سال 1350 صفحه 15 ) و باز در همان كتاب در ذكر تعزيت خليفه القادر باللّه آمده « و امير ماتم داشتن ببسيجيد و ديگر روز كه بار داد با دستار و قبا بود سپيد و همه اوليا و حشم و حاجبان با سپيد آمدند » ص 383 . مقايسه شود با شرحى كه در كتاب احسن التواريخ روملو آمده در باب چينيان : « رسم ايشان آن است كه لباس سفيد را در تعزيه مىپوشند . » ( چاپ بنگاه نشر و ترجمه به تصحيح نگارنده ص 164 )