تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
به امپراطور گوركانى و وزير و مشاورينش ، احساس بيگانگى كنند و ازين همه بلند نظرى كه در نظر آنان بىاعتنايى به اسلام تلقى مىشد اظهار عدم رضايت نمايند و همين جماعت بودند كه پسر وى سليم را بر ضد پدر تحريك كردند تا وى سر به شورش برداشت . اكبر اين آشوب را به زودى فرو نشاند . ولى پسر را نيازرد . بلكه وى را حكومت بنگال و اوريسا بخشيد . با اين حال ، سليم همچنان كه دستى در گردن باده و دستى در كمر ساده داشت ، بر ضد پدر به دسته‌بندى و دسيسه مشغول بود . تا جايى كه ابو الفضل وزير را از ميان برداشت و اكبر هم كه سخت پير شده بود و توانايى در هم شكستن پسر سركش خويش را نداشت ، وى را طلبيد و تاج و تخت را به وى بخشيد و چند ماه بعد در سال 1014 هجرى درگذشت و چنين شهرت يافت كه وى را زهر دادند .

نور الدين محمد جهانگير

شاهزاده سليم . پس از مرگ پدر ، بر تخت سلطنت هندوستان نشست و خويشتن را جهانگير ناميد . وى پس از استقرار بر تخت سلطنت ، روش نيكوى پدر را در اصلاحات كشورى دنبال كرد و همچون وى ، براى گسترش عدالت در بين مردمان سراسر كشور شخصا در ديوان عام نشست و به شكايات مردم گوش فراداشت و ارتباط مستقيم خود را با افراد كشور گسترش بخشيد . با اين همه ، به علت آن كه در دوران شاهزادگى سخت در شراب افتاده بود ، در دوران سلطنت نتوانست مىپرستى را به كنارى نهد و با اين كه روزها پاس ناموس سلطنت را متانت و وقارى فراوان از خود نشان مىداد ، شب هنگام به مستى و عربده - جوئى مىپرداخت . جهانگير ، در ابتداى سلطنت ، با شورش فرزند دسيسه كار و بلند پرواز خويش خسرو روبه‌رو شد . خسرو در زمان حيات اكبر نيز به دسيسه كارى برخاسته بود تا مگر سلطنت را از پدر بربايد . جهانگير شخصا به جنگ پسر ارشد خويش رفت و خسرو را دستگير نمود و هر چند بر جان او بخشود ولى كورش كرد و به زندانش افكند . در عوض ، نسبت به همراهان وى شدت عملى وحشيانه به خرج داد . بدين معنى كه هفتصد نفر از همراهان وى را كه از طايفهء سيك ( سيخ ) بودند در لاهور به سيخ كشيد .