وى درين نامه حكيم را شاه خطاب كرد و ازو درخواست تا نمايندگان سياسى به ايران بفرستد « 1 » .
شاه محمد خدابنده در سال 985 ه زمام امور سلطنت ايران را در دستهاى ناتوان خويش گرفت . دوران سلطنت وى دوران هرج و مرج سياسى در داخل كشور و تجاوز تركان عثمانى به سرزمينهاى ايران غربى و شمال غربى بود . شاه محمد ناتوانتر از آن بود كه بتواند بدين هرج و مرجها خاتمه بخشد و تركان را بر جاى خود بنشاند . اين پادشاه ناتوان نمايندهاى به نام سلطانقلى چندان اوغلى به هند فرستاد و از جلال الدين اكبر خواست تا وى را به سپاهى يارى كند . اكبر نيز بر آن شد كه يكى از پسران خود را به ايران به يارى شاه قزلباش فرستد و خود نيز به خراسان آيد تا شاه را در برابر تركان دست گيرد . ولى به هيچ يك ازين كارها توفيق نيافت .
درين روزگار ، اوزبكان نيروئى تمام يافته خراسان را به دست گرفته بودند و خان اوزبك عبد اللّه خان در صدد بود كه دودمان صفوى را براندازد . چه گذشته از آن كه خراسان را عرصهء تاخت و تاز و غارت و چپاول ساخته بود ، كوشش ديپلوماتيك شديدى نيز آغاز كرده بود تا تركان عثمانى را به تصرف ايران برانگيزد . تا خود نيز سهم شايانى از تقسيم ايران برد . وى در نامههاى خود پادشاهان عثمانى را به حمله به ايران از طرف غرب مىخواند تا او نيز در يك زمان از طرف شرق بر كشور قزلباش حمله برد و دولت صفوى را در هم شكند .
خان توران همين پيشنهاد را به اكبر فرمانرواى هند نيز نمود . چه بابريان نيز مانند تركان سنى مذهب بودند و عبد اللّه خان به يارى سلاطين سنى مذهب عثمانى و بابرى مىخواست ريشهء قزلباشان شيعى را بركند تا مسلمانان بتوانند به آسودگى عازم زيارت خانهء خدا شوند ! اما اكبر در جواب وى نامهاى همراه ميرزا فولاد فرستاد و در آن يادآور شد كه شاهان صفويه ذريه پيغمبر و از خاندان عصمت و طهارتاند و بىدين نيستند . براى رفتن به حج نيز مسلمانان مىتوانند از راه دريا كه پس از فتح گجرات به دست بابر باز شده است استفاده كنند . بدين ترتيب اكبر به پاس محبتهاى شاه طهماسب به پدرش همايون انديشههاى شوم عبد اللّه خان را در مورد ايران برهم زد .
هامش
( 1 ) - براى اطلاع بر متن اين نامه رجوع شود به كتاب « شاه طهماسب » تأليف نگارنده ص 503 از انتشارات بنياد فرهنگ ايران .