از بام كتابخانه به زير افتاد و چهار روز پس از آن درگذشت .
جانشين وى جلال الدين محمد اكبر ، هنگام جلوس بر تخت سلطنت چهارده سال بيشتر نداشت و بيرام خان ، سردار با وفاى همايون ، ملقب به خان خانان ، امور سلطنت را اداره مىكرد .
در سال 969 ( - 1562 م . ) شاه طهماسب سفيرى به دربار هند فرستاد تا مرگ همايون را تسليت و جلوس اكبر شاه را بر تخت سلطنت تهنيت گويد و در ضمن رنجشى را كه احتمالا از فتح قندهار به دست ايرانيان بر خاطر اكبر نشسته است رفع كند . چه هنگامى كه همايون در دربار پادشاه صفوى در قزوين بود ، تعهد كرد كه پس از استقرار مجدد بر اريكهء قدرت قندهار را به ايرانيان سپارد . اما چنين نكرد و بلكه هنديان به غدر و مكر بر قندهار دست انداختند و چنين رفتارى دور از شرايط دوستى ، آن هم از طرف همايون كه سلطنت مجدد خود را از شاه ايران داشت ، هميشه خاطر شاه طهماسب را تيره مىداشت . تا اين كه پس از مرگ همايون ، دولت ايران بار ديگر قندهار را فراچنگ آورد .
در سال 971 ه سلطان محمود حاكم ناحيهء بهكر ( هند غربى ) نمايندهاى با هداياى شايسته نزد شاه طهماسب فرستاد و ازو استدعا كرد تا از اكبر شاه بخواهد كه وى را لقب و مقام خان خانان دربار دهلى دهد . اكبر به پاس احترام پادشاه ايران وى را لقب « اعتبار خان » بخشيد و مراتب را نيز طى نامهاى به شاه طهماسب اطلاع داد و شاه ايران نيز طى نامهاى ازين اقدام دوستانه تشكر كرد .
در سال 980 ه محمد ميرزا خدا بنده ، پسر ارشد طهماسب كه در آن روزگار حكمران خراسان بود ( و هم او بود كه در هرات از همايون پذيرائى كرده بود ) نامهاى همراه شخصى به نام يار على بيك به دربار اكبر فرستاد . اين اقدام يك ابتكار سياسى بود و از آن پس شاهزادگان هندى نيز به فرستادن نمايندگانى به دربار ايران دست زدند .
شاه طهماسب در سال 984 درگذشت و پس از وى شاه اسمعيل ثانى ايران مدار شد .
اما او فرصتى نيافت تا در ايجاد رابطهء سياسى با هند اقدامى كند . چه بيش از يك سال و نيم سلطنتش نپاييد . تنها اقدام سياسى وى ارسال نامهاى بود براى ميرزا محمد حكيم برادر بابر .
شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٢٩٩