تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
گذشت . » شاه عباس يك سال سفير هند را به احترام تمام در ايران نگهداشت و سپس منوچهر - بيك ايشيك آقاسى باشى غلام خاصهء خود را با پانصد نفر از سواران زبدهء رشيد قزلباش به سفارت به دربار اكبر گسيل داشت . هداياى فراوانى نيز به وسيلهء اين سفير براى پادشاه هندوستان منظور داشت من جمله صد رأس اسب خانه‌زاد پاك نژاد كه از اسبان نامى ولايت عربستان و گرجستان و بياتى حاصل آمده » « 1 » كه يكى از آنها را در هندوستان پنج هزار روپيه به پول زمان قيمت نهادند و سيصد طاقه پارچه‌هاى زربفت نفيس و نقاشيها و تصاوير كار اوستادان بزرگ و قاليهاى گرانبها كه هر جفتى از آنها در ايران به قيمت روز سيصد تومان ارزش داشت » . « 2 » در نامه‌اى كه همراه منوچهر بيك فرستاد ، شاه عباس به اكبر شاه خبر داد كه اوزبكان دست به تجاوز و غارت برداشته‌اند و هر بار كه وى به جنگ ايشان رفته روى نشان نداده پا به فرار نهاده‌اند و اكنون كه با پادشاه عثمانى قرارداد صلح بسته شده قصد دارد كه ايشان را از خراسان ريشه كن نمايد . منوچهر بيك در سال 1007 هجرى در شهر لاهور به دربار شهريار گوركانى رسيد و اكبر او را سخت محترم داشت . درين هنگام اوضاع سياسى خراسان به سرعت تغيير يافت : عبد اللّه - خان درگذشت و پسر خونريز و غارتگرش به نام عبد المؤمن خان ، به فاصلهء كوتاهى جان بر سرسنگدلى و كينه‌توزى و طمع‌ورزى نهاد و شاه عباس با استفاده ازين موقعيت مناسب خراسان را از اوزبكان بپرداخت و هرات را به دست گرفت و هم از هرات به اكبر نامه‌اى نوشت و به ظرافت قلعهء قندهار را خواستار آمد . اما اكبر بدين نامه پاسخى نداد . پادشاه گوركانى هند ، پس از چهار سال منوچهر بيك را اجازت مراجعت داد و هدايائى فراوان من جمله ده هزار روپيه به دو بخشيد و براى پادشاه ايران نيز هداياى گرامندى ارسال داشت و متقابلا مير معصوم بهكرى را ، كه از عالمان دين و مردى و الا نژاد بود ، با هداياى بسيار من جمله « شمشير غلاف و آهن جامه سراسر طلا مرصع به الماس ريزه و جواهر ثمين » به نزد شاه عباس فرستاد . اين سفير در پاى قلعهء ايروان كه شاه عباس در محاصره گرفته
هامش
( 1 ) - عالم آراى عباسى ج 1 ص 543 . ( 2 ) - زندگانى شاه عباس اول ج 1 ص 227 .
شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 302 | عبد الحسين نوائى