تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
ممالك سپردن به بيگانگان * بود تيغ دادن به ديوانگان به دون همّتان تاج و افسر مده * به بدمست و ديوانه ساغر مده . . . كرايى در آن كشور آرام داشت * سرى پر ز انديشهء خام داشت غرور سپاهش ز ره برده بود * ز راهش غرور سپه برده بود گرفت انحراف از طريق صواب * هواى خلافش ز دل برده تاب حديث كج انديشگان گوش كرد * حق نعمت شه فراموش كرد چو آگاه شد خصم گردون‌فراز * كه آمد سوى آشيان شاه باز . . . سوى قلعهء يزد آورد روى * سپاهى به او پر دل كينه‌جوى
( نك : 2747 - 2779 ) قاسمى سپس به شرح استحكامات قلعه و پيكار دو طرف متخاصم مىپردازد و با ذكر دليرىهاى شاه و مريدان وى از فتح قلعه و به اسارت گرفتن محمّد كرّه خبر مىدهد . به تصريح قاسمى ، سر محمّد كرّه از تن جدا شد :
دليران جنگ‌آور از پيش و پس * گرفتند آن قلعه را در نفس بريدند از تن سرش كينه‌خواه * به خوارى فكندند بر گرد راه گرفتار شد خصم آشفته حال * فتاد اختر طالعش در و بال سرى كز شرف مهر افلاك بود * چو گوى آخر افتاده بر خاك بود ملاف ، ارچه رويين‌تنى در مصاف * كه آهن كند تيغ رستم شكاف ميا ، گر پلنگى به ميدان دلير * مشو ايمن از حملهء نرّه شير
( نك : 2841 - 2846 ) قاسمى به فرجام سوخته شدن محمّد كرّه اشاره‌اى نكرده است ؛ حال آنكه به استناد منابع مذكور وى را در ميدان اصفهان پس از زجر و شكنجه‌اى كه بر او رفته بود ، سوزاندند 99 .

ك ) واقعهء كرمان

قاسمى در ذيل عنوان « فرستادن سكندر دارانهاد فرقه‌اى را از عساكر رستم‌نژاد به دفع يأجوج ظلم و فساد و گريختن او » بدون ذكر اطّلاع از دشمن و يا معلوم كردن زمان وقوع آن ، به ماجرايى اشاره كرده كه در كرمان اتفاق افتاده است . به سرودهء قاسمى ، هنگامى كه