تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
قاسمى به ماجراى حسين كيا و گرفتارى وى در قفس چنين اشاره كرده است : « توجّه فرمودن شاه گردون شكوه به جانب فيروزكوه و در حصار رفتن حسين كيا و گرفتن او را در قفس كردن » . قاسمى محاصرهء قلعهء فيروزكوه و به اسارت درآمدن سربازان قلعه و در نهايت زندانى شدن حسين كيا را بدون اشاره به مردن و سوختن وى ، سروده است . برخى ابيات اين ماجرا چنين است :
درآرم سپاهى به فرّ و شكوه * كشم كوه ديگر به فيروزكوه برآيم به بالاى كوه بلند * ز نعل سمندش كنم بهره‌مند ز نعلش شرارى كه رخشان شده * تن كوه ، كوه بدخشان شده كيا را كنم چاره‌سازى به تيغ * سرش را به تيغ افكنم بىدريغ . . . نخست آن فلك قدر انجم شكوه * عنان تاب شد سوى فيروزكوه چه كوهى كه بود آسمان دامنش * فلك روز و شب گشته پيرامنش . . . كيا چون شد آگه از اقبال شاه * به آن قلعه برد از نهيبش پناه برآمد به كوه آن قيامت شكوه * نهاد از سر كينه پشتش به كوه . . . چو بر اهل آن قلعه شد كار تنگ * كشيدند رايت ز ميدان جنگ زبان در ثناى شه آراستند * به جان آمدند و امان خواستند كيا از بدىهاى خود منفعل * فرود آمد از كردهء خود خجل . . . تنش را قفس دام ادبار شد * به زندان آتش گرفتار شد به شاهين تذروى كه شد كينه‌ساز * نبيند دگر آشيانش به ناز مپر چون كبوتر به چرخ بلند * كه چنگال باز آردت در كمند
( نك : 2867 - 2965 )

ى ) واقعهء محمّد كرّه ( كراهى ) و فتح مجدد يزد و ابرقو

محمّد كرّه حاكم ابرقو و « از صاحب منصبان پيشين آق قوينلوها بود » 94 . زمانى كه شاه اسماعيل بر شيراز مسلّط شده بود ، محمّد كرّه ، كه حكومت ابرقو را در دست داشت ، سرسپردگى خود را به شاه اسماعيل اعلام كرد و شاه اسماعيل به پاس اطاعتش ، وى را در حكومت ابرقو ابقا كرد 95 . از سويى ديگر ، هنگامى كه شاه اسماعيل در شيراز