بود ، حكومت يزد را ، بر خلاف اصرار احمد بيگ سارويى ، حاكم يزد ، از وى گرفت و به حسين بيگ لله داد و او نيز ، شعيب آقا را به جاى خود برگزيد و خود ملتزم ركاب شاه شد . اوضاع آشفته و سركشى حسين كيا چلاوى سبب شد تا احمد بيگ حكومت از دست رفته را دوباره به دست آورد . به همين منظور بر شعيب آقا حمله كرد و وى را بكشت و حاكم يزد شد . امّا حكومت دوبارهء وى مستعجل بود و محمّد كرّه بر وى حمله برد و حاكم يزد را به تيغ سپرد و يزد را تصرف كرد 96 . شاه اسماعيل پس از شنيدن شورش محمّد كرّه ، از راه اصفهان در 910 ق به يزد رفت . محاصرهء يزد يك ماه به طول انجاميد . امّا سرانجام ، محمّد كرّه به جنگ شاه درافتاد و در همان قفسى كه حسين كيا زندانى بود ، زندانى شد . به دستور شاه براى زجر دادن محمّد كرّه به تن وى عسل ماليدند تا از نيش زنبوران رنج فراوان به وى رسد 97 . حاكم مغضوب ابرقو پس از تحمّل رنج بسيار در ميدان اصفهان ، همانند حسين كيا ، به آتش كشيده شد 98 . قاسمى در شرح اين ماجرا با ذكر عنوان « توجّه نمودن رايات نصرت شعار به جانب دار السّلطنهء اصفهان و از آنجا متوجّه يزد شدن و رفتن محمّد كراهى به قلعه و گرفتن قلعهء او را » دچار زمان آشوبى شده است ؛ زيرا براساس منابع ، شاه اسماعيل ابتدا به حسين كيا چلاوى حمله برد و سپس محمّد كرّه را مغلوب كرد . حال آنكه قاسمى به عكس اين مطلب اشاره كرده و چنين سروده است :
كه شاه فلك قدر گردون جناب * چو از قلعهء يزد شد كامياب
برآمد بر اورنگ ، جمشيدوار * نشست از سر حشمت و اقتدار . . .
برآراست لب شاه فرخنده راى * كه اى سرفرازان گيتىگشاى
از آنجا كه فتح و ظفر يار ماست * هماى سعادت هوادار ماست . . .
دلم مىكشد سوى گلزار رى * كه چينم گل فتح از خار وى
درآرم سپاهى به فرّ و شكوه * كشم كوه ديگر به فيروزكوه
( نك : 2852 - 2867 )
قاسمى در شعر خود از اكرام شاه اسماعيل به محمّد كرّه و نواختن وى به حكومت ابرقو اشاره كرده و در ابياتى بىمايگى سفلگان را در ناسپاسى از اكرام شاهانه سرزنش كرده است :
كسى را كه بخشيد شه ، تاج زر * رسيدش ز نخوت بر افلاك سر