تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
ببين مسند شاهىات فرش ساى * چو كرسى نگر تخت من عرش ساى به زير آى از مسند خسروى * مكن بيش از اين فكر بالاروى . . . بود ظلّ اقبال ما دل‌پسند * مكن جلوه در زير چتر بلند . . . به تاراج ملكم منه پا دلير * كه نبود تهى بيشه از نرّه شير به اميد گوهر به كام نهنگ * مينداز خود را و پيش آر هنگ سنانم نگر ترك اين كار كن * مبين در گُل انديشه از خار كن مناز ، ارچه باشد كمندت بلند * كز آن گردنت را كشم در كمند
( نك : 2250 - 2275 ) نامهء نصيحت‌آميز شاه اسماعيل به ذوق مراد بيگ خوش ننشست و وى چون به « كمك و حمايت عثمانيان » دل خوش كرده بود ، طبل جنگ كوفت 83 . قاسمى در تاريخ منظوم خود آورده است كه مراد بيگ پس از خواندن نامهء شاه اسماعيل برآشفته شد ( نك : بيت 2291 ) و با بزرگان حكومتى مشورت كرد و نظر آنان را دربارهء اين ماجرا پرسيد . بزرگان به اتّفاق ، تصميم شتاب‌زدهء وى را براى جنگ با شاه اسماعيل ، خطايى عظيم دانستند و وى را با تأكيد بر قدرت شاه جوان ، از جنگ برحذر داشتند و از او خواستند تا رشتهء دوستى را از دست ندهد كه از نزاع با چنين قدرتى طرفى بسته نمىشود ( نك : بيت 2292 - 2327 ) :
مده رشتهء دوستى را ز دست * كه طرف از نزاعش كسى برنبست بود دوستى شمع مجلس فروز * خصومت بود آتش خانه‌سوز
( 2315 - 2316 ) مراد بيگ از راهنمايى بزرگانش برآشفته شد و به انگيزهء جنگ ، نامهء شاه را چنين پاسخ داد :
منم اين زمان يوسف نامدار * ز يعقوب فرخنده‌فر يادگار ز تاج و سرير از ازل كامياب * سپهرم سرير است و تاج آفتاب خود انصاف پيش آر و برگوى راست * كه در سلطنت حق به جانب كه راست مزن پنجه با خاندان قديم * كه كار خطير است و رنج عظيم
( 2364 - 2367 ) شاه اسماعيل نيز از جواب گستاخانهء مراد بيگ برآشفته شد و با ذكر انتساب خود به