نظر كن كه فردوسى هوشمند * كزو نظم شهنامه شد سربلند
ز سوداى سيم و تمنّاى گنج * چه مقدار ديد از زمان « 1 » درد و « 2 » رنج
ز شهنامه گرچه « 3 » ملالم نبود * شكايت ز كس در خيالم نبود
4270 بريدم زبان طمع « 4 » خامه را * كه خاصيّت اين است شهنامه را
مرا كيسه پرگوهر شاهوار * چرا سازم از بهر سيمش نثار « 5 »
نشد هرگز اين فكر و انديشهام * كه مدّاحى كس بود پيشهام
نشد باعثم غير از اين در سخن * كه يابد نوى رازهاى « 6 » كهن
سخن را برم پايه بر آسمان * زنم سكّه بر نام شاه زمان
4275 چنان بندم از خامهء سحرساز * لباس سخن را به وصفش طراز « 7 »
كه نامت « 8 » از اين نامهء دلگشاى * بود تا قيام قيامت بجاى
از اين حرز جانى كه جانش دهم * شرفنامهء جاودانش دهم « 9 »
بسا پادشاهان فرخندهبخت * كه بود از شرف چرخشان پاى تخت
نشد مدحْخوان ، كس در ايّامشان * نگشت از سخن بهرهور نامشان
4280 از ايشان نه نام و نشانى بود * نه در دست كس داستانى بود
نمرد آنكه بر صفحهء روزگار * شد از مدح كس نام نيكش شمار « 10 »
سكندر اگر آب حيوان نخورد * چو زنده است نامش به عالم نمرد
چه غم گر ز رستم تهى عالم است * كه عالم پرآوازهء رستم است
سخن آفتابى بود در كمان * كه نبود ز عين كمالش « 11 » زوال « 12 »
4285 ز تنزيل « 13 » وحى ار نبودى سخن * نماندى نشان در جهان كهن
سخن را كه روح القدس همدم است * خواص دم عيسى مريم است
[ نظامى كه شد در سخن سحرساز * ازو يافت دنياى معنى طراز ] « 14 »
سخن را به لوح و قلم باز برد * قلم را به سرحدّ اعجاز برد
هامش
( 1 ) . م : جهان .
( 2 ) . چ : ديدى ز شهنامه .
( 3 ) . ب و م : جز .
( 4 ) . ب : طلب .
( 5 ) . ب : ندارد .
( 6 ) . چ : نوايى ز راز .
( 7 ) . ب : ندارد .
( 8 ) . ب ، م و چ : نامش .
( 9 ) . ب : ندارد .
( 10 ) . ب : به كار ؛ م و چ : نگار .
( 11 ) . ب و چ : عين الكمال .
( 12 ) . م : عيش كمال الزّوال .
( 13 ) . ب و م : تنزيل و .
( 14 ) . ت : ندارد ، متن براساس م نوشته شد . ب : از اين بيت تا بيت 4330 نيست .