تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
نظر كن كه فردوسى هوشمند * كزو نظم شهنامه شد سربلند ز سوداى سيم و تمنّاى گنج * چه مقدار ديد از زمان « 1 » درد و « 2 » رنج ز شهنامه گرچه « 3 » ملالم نبود * شكايت ز كس در خيالم نبود 4270 بريدم زبان طمع « 4 » خامه را * كه خاصيّت اين است شهنامه را مرا كيسه پرگوهر شاهوار * چرا سازم از بهر سيمش نثار « 5 » نشد هرگز اين فكر و انديشه‌ام * كه مدّاحى كس بود پيشه‌ام نشد باعثم غير از اين در سخن * كه يابد نوى رازهاى « 6 » كهن سخن را برم پايه بر آسمان * زنم سكّه بر نام شاه زمان 4275 چنان بندم از خامهء سحرساز * لباس سخن را به وصفش طراز « 7 » كه نامت « 8 » از اين نامهء دلگشاى * بود تا قيام قيامت بجاى از اين حرز جانى كه جانش دهم * شرف‌نامهء جاودانش دهم « 9 » بسا پادشاهان فرخنده‌بخت * كه بود از شرف چرخشان پاى تخت نشد مدح‌ْخوان ، كس در ايّامشان * نگشت از سخن بهره‌ور نامشان 4280 از ايشان نه نام و نشانى بود * نه در دست كس داستانى بود نمرد آن‌كه بر صفحهء روزگار * شد از مدح كس نام نيكش شمار « 10 » سكندر اگر آب حيوان نخورد * چو زنده است نامش به عالم نمرد چه غم گر ز رستم تهى عالم است * كه عالم پرآوازهء رستم است سخن آفتابى بود در كمان * كه نبود ز عين كمالش « 11 » زوال « 12 » 4285 ز تنزيل « 13 » وحى ار نبودى سخن * نماندى نشان در جهان كهن سخن را كه روح القدس همدم است * خواص دم عيسى مريم است [ نظامى كه شد در سخن سحرساز * ازو يافت دنياى معنى طراز ] « 14 » سخن را به لوح و قلم باز برد * قلم را به سرحدّ اعجاز برد
هامش
( 1 ) . م : جهان . ( 2 ) . چ : ديدى ز شهنامه . ( 3 ) . ب و م : جز . ( 4 ) . ب : طلب . ( 5 ) . ب : ندارد . ( 6 ) . چ : نوايى ز راز . ( 7 ) . ب : ندارد . ( 8 ) . ب ، م و چ : نامش . ( 9 ) . ب : ندارد . ( 10 ) . ب : به كار ؛ م و چ : نگار . ( 11 ) . ب و چ : عين الكمال . ( 12 ) . م : عيش كمال الزّوال . ( 13 ) . ب و م : تنزيل و . ( 14 ) . ت : ندارد ، متن براساس م نوشته شد . ب : از اين بيت تا بيت 4330 نيست .