تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
چو بلبل نى « 1 » كلك من در نفير « 2 » * دل من به زندان محنت اسير مرا خانه شمع است افروخته * كه پروانه دارم ز غم سوخته چه « 3 » شمعى كز آتش نشانى « 4 » نبود * ولى از نهادم برآورد دود 4315 مرا زين همه جوهر « 5 » آبدار * كه پر آب و تاب است از [ آن ] « 6 » روزگار نماند آبرويى در اين انجمن * از آن « 7 » شسته‌ام دست [ و ] دل از « 8 » سخن به گوش آمد از اين و آنم بسى * سخن‌ها كه نشنيد « 9 » گوش كسى ندانسته جمعى گل از خار باز * ز تعريض و تحسين زبان « 10 » كرده ساز نه روى سؤال و نه راى جواب * از اين در حجابم وز « 11 » آن در عذاب 4320 نكوتر مرا طعن ارباب « 12 » هوش * كه تحسين نادانم آمد « 13 » به گوش چه حاصل جهان پُر در شاهوار * كه خاليست از مشترى روزگار در اين چار بازار صنعت‌ورى * بود قيمت گوهر از مشترى دُرى تا نخواهد كسى بهر گوش * برون نارد از حُقّه گوهرفروش [ مرا زين گوهرها كه سُفتم چه بهر * نبيند ز دُر بهره حكّاك شهر ] « 14 » 4325 كسى را كند گوهرم « 15 » زيورى * كه اقبال طبعش شود مشترى من اين نقد خالص كه آراستم * عيارش ز اقبال شه خواستم از آن شد روان همچو خورشيد و ماه * كه بر وى زدم سكّه از نام شاه طمع دارم از شاه گردن‌فراز * كه چون بيند اين نامهء دلنواز ز « 16 » تاج قبولش كند سربلند * ز طبع بلندش شود « 17 » بهره‌مند 4330 كز اقبال [ ش ] اين نامهء دل‌نواز * شود ثبت بر صفحهء روزگار چو در « 18 » نامه كردم علم خامه را * رقم بر دو دفتر زدم نامه را پس از مدّتى كاخترم داد كام * يكى ز آن دو صيدم درآمد به دام
هامش
( 1 ) . م : پى ( ؟ ) . ( 2 ) . م و چ : صفير . ( 3 ) . م : چو . ( 4 ) . م و چ : نشانش . ( 5 ) . م و چ : گوهر . ( 6 ) . م و چ : از آن . ( 7 ) . چ : ورا . ( 8 ) . چ : دست از دل . ( 9 ) . م و چ : نشنيده . ( 10 ) . م و چ : سخن . ( 11 ) . م : از . ( 12 ) . چ : اصحاب . ( 13 ) . چ : آيد ؛ م : ندانم چو آيد ( ! ) . ( 14 ) . ت : ندارد ، متن براساس م افزوده شد . ( 15 ) . چ : ( م ) . ( 16 ) . م : چو ؛ چ : به . ( 17 ) . چ : كند . ( 18 ) . چ : بر .