چو بلبل نى « 1 » كلك من در نفير « 2 » * دل من به زندان محنت اسير
مرا خانه شمع است افروخته * كه پروانه دارم ز غم سوخته
چه « 3 » شمعى كز آتش نشانى « 4 » نبود * ولى از نهادم برآورد دود
4315 مرا زين همه جوهر « 5 » آبدار * كه پر آب و تاب است از [ آن ] « 6 » روزگار
نماند آبرويى در اين انجمن * از آن « 7 » شستهام دست [ و ] دل از « 8 » سخن
به گوش آمد از اين و آنم بسى * سخنها كه نشنيد « 9 » گوش كسى
ندانسته جمعى گل از خار باز * ز تعريض و تحسين زبان « 10 » كرده ساز
نه روى سؤال و نه راى جواب * از اين در حجابم وز « 11 » آن در عذاب
4320 نكوتر مرا طعن ارباب « 12 » هوش * كه تحسين نادانم آمد « 13 » به گوش
چه حاصل جهان پُر در شاهوار * كه خاليست از مشترى روزگار
در اين چار بازار صنعتورى * بود قيمت گوهر از مشترى
دُرى تا نخواهد كسى بهر گوش * برون نارد از حُقّه گوهرفروش
[ مرا زين گوهرها كه سُفتم چه بهر * نبيند ز دُر بهره حكّاك شهر ] « 14 »
4325 كسى را كند گوهرم « 15 » زيورى * كه اقبال طبعش شود مشترى
من اين نقد خالص كه آراستم * عيارش ز اقبال شه خواستم
از آن شد روان همچو خورشيد و ماه * كه بر وى زدم سكّه از نام شاه
طمع دارم از شاه گردنفراز * كه چون بيند اين نامهء دلنواز
ز « 16 » تاج قبولش كند سربلند * ز طبع بلندش شود « 17 » بهرهمند
4330 كز اقبال [ ش ] اين نامهء دلنواز * شود ثبت بر صفحهء روزگار
چو در « 18 » نامه كردم علم خامه را * رقم بر دو دفتر زدم نامه را
پس از مدّتى كاخترم داد كام * يكى ز آن دو صيدم درآمد به دام
هامش
( 1 ) . م : پى ( ؟ ) .
( 2 ) . م و چ : صفير .
( 3 ) . م : چو .
( 4 ) . م و چ : نشانش .
( 5 ) . م و چ : گوهر .
( 6 ) . م و چ : از آن .
( 7 ) . چ : ورا .
( 8 ) . چ : دست از دل .
( 9 ) . م و چ : نشنيده .
( 10 ) . م و چ : سخن .
( 11 ) . م : از .
( 12 ) . چ : اصحاب .
( 13 ) . چ : آيد ؛ م : ندانم چو آيد ( ! ) .
( 14 ) . ت : ندارد ، متن براساس م افزوده شد .
( 15 ) . چ : ( م ) .
( 16 ) . م : چو ؛ چ : به .
( 17 ) . چ : كند .
( 18 ) . چ : بر .